#پانتومیم_پارت_139

-اجراتون برای بچه هاست؟
سرتکون داد و نشوندنش و شروع کردم به گریمش.
موهاش رو فرق وسط باز کردم و رو سری سه گوش قرمز خال خالی از پشت سر بسته بود.
چشماش رو خوب سیاه کردم،زیر چونه و روی لبش یه خال گذاشتم.
آبروهاش رو کمی پیوندی کردم‌؛گونه هاش رو برجسته تر کردم و مژهاش رو با ریمل پر کردم.
لباش رو قرمز کردم و در آخر دوباره کم و کاستی هارو تموم کردم و گفتم:
-پاشو خاله سوسکه
هیچی نگفت و بلند شد
لبخند غمگینی زد و متعجب نگاهش کردم که در اتاق باز شد و امیر خیره به آرام زل زد و لبخند کم رنگی زد و گفت:
-آرام سینا صدات میزنه
آرام سر تکون داد و خواست بره بیرون که امیر یهو خم شد گونش رو بوسید و گفت:
-بامزه شدی!
مبهوت نگاهشون کردم و آرام مضطرب نگاهش کرد و بعدش نگاهش رو به من دوخت.
اخم کرده خواستم برم لهش کنم پسره ی پرو رو که امیر نیشخندی زد و دست آرام رو گرفت و گفت:
-راستی آیلین...یادمون رفت بگیم!آرام پیشنهاد دوستی من رو قبول کرد.
بهت زده نگاهشون کردم و قلبم ایستاده بود.
چی!

بهت زده گفتم:
-چی داری میگی!
خیره و عصبی به آرام زل زدم تا حرفای امیر رو تکذیب کنه! ولی انگار نه انگار با خجالت و اضطراب نگاهم می کرد
-آرام؟
امیر نیشخند زد و گفت:
-چرا عصبی میشی مگه خواهرت وقتی تو با اون بچه سوسول دوست شدی چیزی گفت؟
با حرص به سمتش خیر برداشتم و گفتم:
-راجب مهراد درست حرف بزن،اگه اون بچه سوسوله تو ام بیشعور و عوضی ای!
اومد سمتم و با سری که بالا گرفته بود گفت:
-تو چیزی گفتی؟
با حرص گفتم:
-بیش...

romangram.com | @romangram_com