#پانتومیم_پارت_137

خونسرد گفتم:
-دوستم پولداره میخواست بفروشتش،ایفون واقعی بخره من گفتم هرچند داغونه فقط ظاهر داره
ازش میگیرم گفتم کم کم بهش می دم.
مامان ابرو بالا انداخت و گفت:
-خودت باید پولش رو بدی،گوشی به اون خوبی داشتی انداختی خرابش کردی با همین کنار بیا
به سمت یخچال رفتم و پشت مامان با نیش شل گفتم:
-حالا مجبورم کنار بیام دیگه،چاره ندارم!
خدایا من رو به خاطر همه دروغام ببخش و بیامرز

وارد اتاق شدم و دیدم آرام پشت بهم خوابیده
نفس عمیقی کشیدم و کنارش دراز کشیدم و گوشیم رو روشن کردم،رسما رو آسمون بال بال می زدم تو خوابم نمی دیدم همچین آیفونی دستم بگیرم.
اون قدر رفتم توش و با دوربینش مثل اوسکلا از خودم عکس گرفتم که ساعت چهار شد.
سر بلند کردم و گفتم:
-آرام پاشو باید بریم سالن،سینا گفت امروز بریم.
کمی جابه جا شد و چشماش پف کرده بود نیم خیز شد و موهاش رو زد پشت گوشش و گفت:
-الان حاضر میشم
با ابروهای بالا رفته گفتم:
-چه قدر باد کردی
لبخند زد و گفت:
-خواب بودم خب
سر تکون دادم و بلند شدم، شلوار جینم هم چنان پام بود فقط از کمدم مانتوی مشکیم رو برداشتم و شالِ زرشکیم رو در اوردم و موهام رو دورم ریختم و شال رو، رو سرم تنظیم کردم‌.
برگشتم و آرام خیره نگاهم می کرد
رژ لب رنگ شالم رو زدم و ساعت مهراد رو دستم کردم.
برگشتم و گفتم:
-پاشو دیگه‌
به خودش اومد و فوری بلند شد از اتاق رفتم بیرون و معین داشت درس می خوند.
مامانم دراز کشیده بود رو مبل
مامان اخم کرده نگاهم کرد و گفت:
-این کار شما ساعت دقیق نداره؟یه روز شیش می رید یه روز سه میرید!
شونه بالا انداختم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com