#پانتومیم_پارت_136

-مرسی مهراد
خم شدم و خواستم گونش رو ببوسم که سرش رو چرخوند و لبم رو لبش قرار گرفت.
هول شده ازش فاصله گرفتم خندید و گفت:
-از اولشم به من چشم داشتی
خندیدم در ماشین رو باز کردم و گفتم:
-بازم ممنونم.
لبخندی زد و گفت:
-قابلت رو نداشت خوشگله
ریز خندیدم و پیاده شدم
در ماشین رو بستم و خم شدم و براش دست تکون دادم.
برام دست تکون داد و به سمت خونه رفتم.
تا وارد ساختمون شدم جعبه آیفون رو گذاشتم تو کیفم و خود ایفون رو دراوردم و گذاشتم تو جیبم.
تا دستم رو رو زنگ گذاشتم در باز شد و معین با لیخند گفت:
-سلام
موهاش رو به هم ریختم و با همون نیش شل گفتم:
-سلام
مامان از روی میز سر چرخوند و گفت:
-چیه خوشحالی؟
آیفون رو از جیبم دراوردم و گفتم:
-گوشیم جور شد
معین با چشمای گرد گفت:
-اِ اپله!
با لبخند گفتم:
-هوشمند اپل اسم کارخونشه
گوشی رو از دستم قاپید و بهت زده گفت:
-این بیست ملیونه که
اخم کردم و به اخمای مامان زل زدم و گفتم:
-خره آیفون اصل نیست که فیکه،دوتومنه کلا
مامان اخم کرده گفت:
-دو تومن از کجا اوردی؟

romangram.com | @romangram_com