#پانتومیم_پارت_132
کمی با هم چت کردیم و در آخر ساعت حدودا دو بود که پلکام سنگین شد و خوابم برد.
***
کوله پشتیم رو از صندوق عقب برداشتم و سینا خسته دستش رو پشت گردنش گذاشت و گفت:
-چرا تا خونه نزاشتید برسونیمتون؟
طبق معمول رنگ از روی آرام پرید و فوری با لبخند گفتم:
-نه ممنون خودمون میریم یکم خونمون بد مسیره نمی خواستم شما علاف بشید.
امیر از ماشین اومد بیرون و دستاش رو به سقف ماشین تکیه زد و عینک آفتابیش رو زد بالا و خیره به آرام گفت:
-میرسونیمتون...نزدیک ظهره خطرناکه
آرام فوری گفت:
-نه ممنون
گوشیم رو بردم بالا و گفتم:
-اِسنپ گرفتم الان میاد،شما برید
سر تکون دادن و گوشی آرام زنگ خورد و آرام خیره به گوشیش گفت:
-آقا مهراده!
گوشی رو ازش گرفتم و چسبوندم به گوشم و گفتم:
-جانم؟
صداهای زیادی از پشت خط میومد و بعد از چند لحظه صدای مهراد رو شنیدم:
-آیلین تویی؟
-آره
اون صداها محو شد و انگار رفت جای خلوت
-منم رسیدم خیلی وقته، پیش خانوادم رامسرم
سرتکون دادم و خیره به امیر که داشت با آرام حرف می زد گفتم:
-منم تازه رسیدم الان داریم از سینا اینا جدا میشیم برسم خونه گوشی قبلیم رو برمیدارم باهات تماس می گیرم
تو کی برمیگردی تهران؟
بعد چند لحظه صداش رو شنیدیم:
-خوبه عزیزم،سیم کارتت که دستته به همون خط زنگ می زنم شب
با لبخند گفتم:
-میبوسمت،فعلا
دیگه نفهمیدم مهراد چی گفت خیره به آرام سرخ شده که سرش رو تا جایی که می تونست تو سینش خم کرده بود اخم کردم و امیر با همون نگاه بی روحش خم شده بود سمتش و یه جوری با نگاه براقش داشت با آرام حرف میزد که تنها این کلمات رو تونستم از چهره اش ترجمه کرنم.
romangram.com | @romangram_com