#پانتومیم_پارت_130
-آیلین!
برگشتم و آرام متعجب مارو نگاه می کرد.
نفسم بالا نمیومد و همچنان داشتم از سرفه خفه میشدم.
دویید سمتم و امیر خیره به من رفت عقب
آرام ترسیده گفت:
-اسپریت کو؟
سرفه کنان به جیب سیوشرتم که تنش بود اشاره کردم.
آرام وحشت زده اسپری رو دراورد و گرفت سمت دهنم فوری اسپری رو تو دهنم گذاشتم و با ورود اکسیژن تو ریه هام چشمام رو بستم و چند بار اسپری زدم.
امیر با نگاه براق و بی روحش نگاهم کرد و رو به آرام گفت:
-آسم داره؟
آرام درحال نوازش کردن کمرم گفت:
-آره
نگاه عصبیم رو به امیر دوختم و امیر خیره به چشمام گفت:
-چه جالب!
آرام اخم کرد و من کلافه بلند شدم.
با حرص گفتم:
-آرام رفتی از کارخونه گوشی بیاری؟چرا انقدر لفتش دادی
متعجب گفت:
-من که زود اومدم
امیر با نیشخند گفت:
-آره خیلی زود اومدی!
آرام متعجب نگاهمون کرد و عصبی گفتم:
-خسته شدم آرام،برگردیم پیش بچه ها
آرام بازم گیج نگاهمون کرد و بازوش رو گرفتم و با هم از امیر دور شدیم.
با وجود پاهام با سرعت راه می رفتم و آرام با بهت گفت:
-آیلین چیزی شده؟چرا این قدر تند میری؟
با حرص گفتم:
-هیچی با این پسره بحثم شد
آرام برگشت و به امیر پشت سرمون نگاه کرد و
romangram.com | @romangram_com