#پانتومیم_پارت_129

نفسم گرفته و به سینش تند تند مشت می زدم ولی ولم نمی کرد قلبم تو دهنم می زد.
بعد این که مزه خون رو تو دهنم حس کردم ولم کرد و تا نیمه تکیه به درخت سر خوردم و بین سرفه کردنام تند تند نفس می کشیدم.
خودشم خشک شده نگاهم می کرد
ناباور پلک زدم و این نفس تنگی ای که من داشتم احتمالا من رو می کشت.
سینم اون قدر تند تند بالا و پایین میشد که میترسیدم از جا دربیاد.
وحشی شده بلند شدم و دستم رو بردم بالا و کوبیدم تو صورتش،سرش به سمت چپ کج شد و با حرص جیغ خفه ای کشیدم:
-روانی
سرش رو در صدم ثانیه بالا اورد و با چشمای ریز شده و سر کج شده زل زد نگاهم کرد:
-آیلین!

با مشتام ب سینش کوبیدم و داد زدم:
-تو مریضی!سادیسم داری روانی
با پشت دست خونی که از گوشه لبم سرازیر بود رو پاک کردم.
یهو بازوم رو به چنگ گرفت و غرید:
-چرا لال مونی گرفته بودی پس؟
با حرص به دستاش زل زدم و گفتم:
-چون مثل دیوونه ها جلوی دهنم رو گرفته بودی
بازوم رو ول کرد و با دو دست موهاش رو به بالا چنگ زد.
عصبی نگاهم کرد و گفت:
-لعتتی...ببین فقط یه اتفاق بود فراموشش کن،به آرامم حق نداری چیزی بگی
با نیشخند گفتم:
-دستورِ دیگه؟
پشتم رو بهش کردم و راه افتادم که بازوم رو کشید و تو صورتم غرید:
-هیچی به آرام نمیگی فهمیدی؟
با نیشخندِ عصبی با تمسخر گفتم:
-می گم
لباش رو ، رو هم فشرد و یهو از گردنم گرفت و بلندم کرد و کوبوندم به درخت و نفس نفس زنون دستام رو دور مچش حلقه کردم و پاهام رو هوا معلق بود.
آروم غرید:
-اون وقت منم به اون بچه سوسول می گم لبات چه مزه ای میده
با بهت نگاهش کردم و کبود شده بودم گردنم رو ول کرد و تا پام به زمین رسید سرفه کنان دستم رو رد گردنم گذاشتم

romangram.com | @romangram_com