#پانتومیم_پارت_118
نیایش بپر بپر می کرد و شلنگ و تخته می نداخت و میچرخید از ترس این که به من بخوره همون طوری در حال خندیدن چرخیدم که خوردم به امیر و به خاطر پایِ علیلم تعادلم به هم خورد و به چوب چنگ زدم تا نیفتم و امیر خیز گرفت تا بگیرتم ولی همون موقع آهنگ قطع شد و امیر تو همون حالت موند و منم مثل آدامس چسبیدم زمین
آخی گفتم و امیر تو همون حالت استپ شدش نیشخند زد با حرص نگاهش کردم و مهراد بیخیال بازی به سمتم اومد و بازوم رو گرفت و از زمین بلندم کرد
-چیزیت نشد؟
نگاهم اخم زدم و از نیشخند امیر گرفتم و باقی بچه ها ام به سمتمون اومدن و امیرم از حالت استپ خارج شد و دست به جیب با پوزخند به دست حلقه شده ی مهراد دور کمرم خیره شد
-نه خوبم
آرام نگران نگاهم کرد و گفت:
-بسه بچه ها
بیاید چایی بخوریم
همه موافقت کردن و رفتیم دور آتیش نشستیم و امیر کنار آرام نشست
رو به امید گفتم:
-رفتید آبشار؟
امید در حال چایی ریختن گفت:
-نه رفتیم آب گوگرد
گیج نگاهش کردم که مهراد گفت:
-تو که خواب بودی پسرا رفتن آب تنی،این جا یه استخر از آب طبیعی گوگرد ساختن که آب مستقیم جنگل میاد اون قدر آبش یخه که نمی تونی تصور کنی و بوی گوگرد میده
شیفتیه
دو ساعت مردانه،دوساعت زنانه
من موندم پیش تو بقیه رفتن
تازه متوجه شدم پسرا لباساشون رو عوض کردن
آرام خیره به مهراد گفت:
-آقا مهراد اسم این جنگل چیه؟
امیر به جای مهراد گفت:
-بهش می گن دودونگه
آرام مضطرب سری تکون داد و سرش رو انداخت پایین،آخه مگه از تو پرسید! خودت رو میندازی وسط بوزینه
پریناز کمی از چاییش رو مزه مزه کرد و گفت:
-الان که شبه ولی فردا موقع برگشت جای سَد نگه داریم عکس بگیریم،خوشگله
پریا سر تکون داد و چاییم رو داغ داغ خوردم و مهراد به تبعیت از من لیوان چاییش رو سر کشید که زود سرفه کرد و سرخ شده و خودش رو باد زد
با خنده گفتم:
-عزیزم من چاییم رو داغ میخورم
romangram.com | @romangram_com