#پانتومیم_پارت_112

-آیلین...آیلین!
پلکای سنگینم رو آروم باز کردم و رو گونم چیزی رو حس کردم، با دست کنارش زدم و بین پلکای تارم یه عنکبوت بزرگ رو پشت دستم دیدم.
با اون دستم فوری عنکبوت رو پرتش کردم رو زمین و بهت زده پاهام رو جمع کردم که صدای تقی رو از زانوم شنیدم و از سوزش و درد آنیش جیغ خفیفی کشیدم
-آیلی..ن
صدای داد سینا رو میشنیدم
چشمای خمارم رو به اطراف دوختم
درختای بلند،سرسبزی...پای خون زده ام.
لبای خشکم رو کمی رو هم فشار دادم
-آیلین!
بی حال با همه توانم جیغ زدم:
-سینا...
دوباره صداش رو شنیدم صداش نزدیک شده بود:
-آیلین
چشمام رو گیج دوباره بستم و بی حال داد زدم:
-کمک
صدام هر لحظه بین سیاهی خوابی که داشتم توش دوباره گیج میشدم نالیدم:
-سینا...
-وای سینا این جاست
صدای بغض زده آرام رو تشخیص دادم.
دستی روی زانوم حس کردم و از درد پلک هام رو روی هم فشردم.
-هیعع پاش چی شده؟وَرم کرده
نکنه شکسته؟
صدای کلافه سینا رو بین صدای گریه آرام شنیدم:
-ساکت آرام، فشارش افتاده احتمالا
برای همین گیجه
پاشم یا در رفته یا شایدم شکسته
من میرم بچه هارو صدا کنم تو کوله پشتیش رو بردار
دستای آرام رو روی صورتم حس می کردم.
-الهی فدات شم،تقصیر منه بچه ها خواستن بیان دنبالت من خر گفتم حتما باز رفتی با دوربین از خودت عکس بگیری...الهی بمیرم
چشمام رو به زور باز کردم و گفتم:

romangram.com | @romangram_com