#پانتومیم_پارت_110

بلند شدم و یکم دیگه از مسیر رو رفتم
چند تا پسر داشتن والیبال بازی می کردن.
خسته و مضطرب نگاهشون کردم و پسری که از همه قد بلند تر بود برگشت و بلند گفتم:
-ببخشید می خواستم برم آبشار اصلی جنگل
پسر زل زده نگاهم کرد و توپ رو داد به دوستش و گفت:
-همین مسیر رو تا انتها برید می رسید به آبشار
لبخندی زدم و گفتم:
-مرسی
نیشخندی زد و گفت:
-خواهش
دوست کناریش ک تپل تر بود با تعجب گفت:
-راهش که...
پسر قدبلنده با لبخند زد رو شونه دوستش و گفت:
-مهدی برو اون ور ادامه بازی
بیخیالشون شدم و همون مسیری که پسره گفت رو رفتم.
پام هر لحظه بیشتر درد می گرفت و علاوه بر زانوم متوجه شدم مچمم کمی متورم شده و درست و حسابی پام رو نمی تونستم بزارم زمین
از گرما داشتم می پختم
آخه الان وقت مسافرته؟خودم رو با دست ازادم باد زدم و کمرمم سنگینی کوله درد گرفته بود.
همون مسیر که گفتن رو با همون پای لنگم می رفتم و یه چوب بلند پیدا کردم مثل عصا ازش استفاده می کردم تا تعادلم رو از دست ندم و نیفتم
هرچی مسیر رو بیشتر می رفتم انگار دور تر می شدم
اون قدر فضا پرت و ساکت بود که به نظر نمیومد مردم رفت و آمد داشته باشن و نزدیک آبشارش باشه!
کاش از پسره گوشیش رو گرفته بودم زنگ میزدم به جایی آدرس پرسیدن
به ساعت دور مچم نگاه کردم.
دوساعت گذشته و من هم چنان دور خودم تاب می خوردم
چرا نمی رسم؟
برگردم بهتره شاید هنوز پسرا باشن گوشیشون رو ازشون بگیرم و زنگ بزنم.
خسته و نفس نفس زنون بازم عرق رو پیشونی و گردنم رو با شالم پاک کردم و تنم یه هودیِ ارتشی به رنگ خاکستری بود و خوبه مانتو تنم نبود
یکم به اطراف زل زدم.
از کدوم سمت باید برگردم.
متفکر چشم ریز کردم نفس عمیقی کشیدم و به جهت مخالفی که داشتم میومدم برگشتم.

romangram.com | @romangram_com