#پانتومیم_پارت_109

فاصلمون زیاد شده و اون قدر بلند بلند
می خندیدن صدام رو اصلا نشنیدن
دسته سبد یهو باز شد و از دستم افتاد.
عصبی با حرص دندونام رو ، رو هم سابیدم و به سمت سبد رفتم که پام به شالم گیر کرد و محکم با زانو خوردم زمین
-آیی...
اون قدر دردی ک حس کردم سریع و دردناک بود که نفسم یه لحظه رفت و حس میکردم زانوم سوراخ شده.
نشسته برگشتم،شلوار جینم خودش سر زانوهاش زاپ داشت و دقیقا قسمت باز زانوم خونی شده بود.
سنگ ریزه هارو با دستم زدم کنار و سر بلند کردم،بچه ها نبودن‌ از سراشیبی رفته بودن بالا.
عمرا دوباره اون سراشیبی رو برگردن تا ببینن من کجام
صد در صد اگه من بودم و یکی از بچه ها پیدا نمی کردم می گفتم ما بریم خودش میاد!
تف به این شانس
کوله پشتیم رو از شونم برداشتم و از تو زیپش دستمال برداشتم و رو پام گذاشتم و از سوزشش چشمام رو بستم.
گوشی ام نداشتم زنگ بزنم
بازم تف به این شانس...اَه
میوه ها همه از سبد ریخته بودن بیرون و بیشارشون خاکی شده بودن.
به زور بلند شدم و در حالی که مثل لنگا و معلولا راه میرفتم سبد رو انداختم گوشه ای و میوه های به درد بخور رو انداختم تو کوله پشتیم.
فلاکسم چون کوچیک بود به زور تو همون کوله کوه نوردیم انداختم و زیپش رو بستم.
کوله رو انداختم رو دوشم و با همون پای لنگم آروم آروم قدم برداشتم.
به اون قسمت که باید بالا میرفتی و شیب خیلی تندی داشت که رسیدم چشمام گرد شد.
عمرا بتونم برم بالا.
با بهت به موهام چنگ زدم و به اطراف نگاه کردم.
می تونستم از سمت چپ برم حتما به همون‌ مسیر وصل میشه.
به سمت چپ حرکت کردم و از شیب کمی که داشت رفتم بالا و درختای بزرگ و مسیر سنگ ریزه و خاکی تموم شد و حالا همه چیز بوی سبزینه و تازگی می داد،حتی صدای پرنده هارم میتونستم بشنوم.
اگرم پام این طوری نمیشد قطعا خیلی لذت میبردم.
خم شدم دستمالی که دور زانوم بسته بودم از لکه خون کمی قرمز شده بود و چون شل شده بود خون از گوشه زانوم به پایین راه گرفته بود.
با پشت دستم عرق رو پیشونیم رو پاک کردم.

دستمال رو باز کردم و دوباره محکم تر بستم.
کف دستامم خراش خورده اخمام رفته بود تو هم
حالا چی کار کنم؟

romangram.com | @romangram_com