#پانتومیم_پارت_104

چند لحظه نفس نفس زنون نگاهم کرد و یهو با همون دستی که دور کمرم انداخته بود من رو کشید بالا که کوبیده شدم به سینش و وحشت زده نفس نفس زنون گفتم:
-وای من زنده ام.‌‌..وای
دستش رو از دور کمرم برداشت و فوری ازش فاصله گرفتم و از صخره پریدم پایین و غریدم:
-عوضی
به سمت پایین رفتم که صداش رو شنیدم:
-حرفت رو یادت نره
با حرص برگشتم سمتش و خودم رو متفکر نشون دادم و گفتم:
-کدوم حرف؟
با حرص غرید:
-آیلین!
خیز گرفت سمتم که دوییدم سمت ساحل.

به بچه ها رسیدم و هم چنان خواب بودن
نفس راحتی کشیدم و قلبم همچنان تو دهنم‌ می زد و از شدت وحشت و هیجانی که حس کرده بودم بدنم یخ کرده و دستام می لرزید.
کنار آرام تو چادر دور از امیر نشستم و اخم کرده گفتم:
-آخه تو دیگه چه بلایی بودی!
آرام تو خواب غلطی زد و چشم بستم و کنارش دراز کشیدم و اون قدر فکر کردم تا خوابم برد.
*
سینا سیب زمینی هارو قل داد تو آتیش و همه دور آتیش حلقه زده و نشسته بودیم.
آرام کنار گوشم خم شد و گفت:
-یادم بنداز بعدا یه چیز مهم بهت بگم.
به معنای باشه سرتکون دادم
هرچند میدونستم میخواد بگه امیر بهش گفته دوست دارم.
نیایش کلافه گفت:
-حوصلم سر رفت،یک کدومتون گیتار ندارید یکم ادا فیلمارو دربیاریم!
همه خندیدن و عقیل گفت:
-بیاید تئوری های عجیب بگیم
آرام اروم گفت:
-مثلا چی؟
سینا به جای عقیل جواب داد:

romangram.com | @romangram_com