#پناه_زندگی_پارت_482

دروکه باز کردم بوی بارون واقعا حالم رو خوب کرد ...غزل هم نفس عمیقی کشید وگفت:وای چه هوای خوبی

برای جبران دادی که زده بودم لبخندی زدم وگفتم:بارون دوست داری ؟

مثل بچه ها ذوق کرد وگفت:آره خیلی

خواست روی تاب بشینه که گفتم :نشین

با تعجب نگا م کرد وگفت:چرا؟

-خیس دل درد میگیری

لبخندی زد وگفت:هیچی نمیشه نگران نباش

نشست روش ..دلم میخواست برم کنارش بشینم اما چون هیچ محرمیتی بینمون نبود درست نبود..دلم نمیخواست حرارت بدنش بهم بخوره ومن وغرق لذت کنه...دلم میخواست وقتی تمام وکمال مال من شد ....

پشتت ایستادم وگفتم: هولت بدم؟

-اوهوم

هولش دادم ...یه فکری توی ذهنم اومد بدون فکر گفتم:غزل

تعجب کرد اولین بار بود که اسمش رو بدون خانم صدا میکردم

-بله

romangram.com | @romangram_com