#پناه_زندگی_پارت_429


صورتم ونشونش دادم وگفتم:وقتی کتک میخورم انتظار نداری که برم قربون صدقه اش برم بگم بیخیال ننه ات

-حق نداشت دست روت بلند کنه باهاش صحبت کردم صحبت که نه دعوا کردم بنده خدا از شرمندگی اصلا سرش رو بلند نکرد .چقدر هم از من معذرت خواهی کرد اما من بهش حق میدم که عصبی باشه

-چرا؟مامانش به اون حرفی زد ؟نه چرا باید عصبی باشه

مهتاب اون قدر که تو برای علی مهمی مامانش نیست..ببین دخترم تو سویچ وگرفتی ورفتی ..وقتی علی اومد خونه اول از همه سراغ تو رو گرفت خیلی آروم بود بهم گفت میخوام سه نفره بریم بیرون اما وقتی تو رو ندید ازما پرسید ..وقتی هممون گفتیم رفتی بیرون اما کجاش رو نمیدونیم همون لحظه نگران شد .خیلی برای یه مرد سخته که ندونه زنش کجاست ..مهتاب تو چند ساعت بی خبر بیرون بودی .قلب من داشت از قلبم میومد بیرون چه برسه به علی .

-حق نداشت منو بزنه مامان حق نداشت

-آره حق نداشت اما چرا فکر میکنی فقط اون مقصره چرا فکر نمیکنی تو کاری کردی که علی اون کارو کرد

-نمیدونم مامان تنهام بذار خواهش میکنم

-مهتاب فکر کن به کارهات به زندگیت به اخلاقت

مامان که رفت .یه ذره اعصابم خورد تر شد اون منو زده اما مامان داره از اون طرفداری میکنه ..بابا زندگی خودم ،خودمم میخوام براش تصمیم بگیرم

شب خیلی سخت بود بدون علی بخوابم .اما اینقدر ازش دلخور بودم که ترجیح دادم اصلا راجبش فکر نکنم..صبح از خواب بیدار شدم گردنم خشک شده بود کمی مالیدمش وبه فرشته زندگیم نگاه کردم که مثل یه گل خوابیده بود .از دیشب تا الان خیلی آروم تر شده بودم تا دم دم های صبح هم به کارهام فکر کردم به زندگیم شاید منم نباید علی رو بی خبر میذاشتم .قبول کرده بودم که منم مقصر بودم اما به هیچ وج دلم نمیخواست علی بفهمه ..تا ملی منت کشی نکنه باهاش حرف نمیزنه .به هرحال کم چیزی نبود که جلوی همه زده بود توی صورتم باید حالا حالا ها تنبیه میشد .

رفتم کنار پنجره هوا بارونی بود خوبی شمال این دیگه .اصلا دوست نداری خونه باشی .پناه رو دادم به مامان .لباس مناسبی هم پوشیدم ورفتم کنار ساحل ...اما این بار به مامان گفته بودم که کجا میخوام برم که شر نشه..

خسته که شدم نشستم کنار سنگی وسرم رو روی زانوهام گذاشتم..توی همین دو روز دلم کلی برای علی تنگ شده بود ..همیشه از قهر متنفر بودم اما وقتی قهر میکردم هیچ وقت نمیرفتم منت کشی ..با این که خیلی سختم بود اما نمیدونم چرا نمیتونستم برم طرفشون .الان هم شاید دلم برای علی پر میکشه اما نمیتونم برم پیشش


romangram.com | @romangram_com