#پناه_زندگی_پارت_410

-بفرمایید

-چی شد اینجوری شدین.دکتر گفت مسمومیت نبوده

-چیری خاصی نبود .همین طوری اتفاق افتاد

انگار فهمید نمیخوام راجبش صحبت کنم چون دیگه چیزی نپرسید ....

پیمان

غرل که خوابید منم سرم وگذاشتم روی تخت وخوابیدم..نزدیک اذان بود که بیدار شدم.ساعت ونگاه کردم وبهتر دیدم که برم نمازم رو بخونم...گوشیم زنگ میخورد داشتم تمرکزم رو از دست میدادم زودی سلام ودادم وگوشی رو برداشتم

-الو

-الو پیمان کجایی؟

-سلام آجی خانم صبح بخیر

-صبح بخیر حالا بگو کجایی

-بیمارستان

داد زد چی ؟بیمارستان؟

-نگران نشو خواهر من ..شب غزل حالت تهوع گرفته بود حالش بد شد من آوردمش بیمارستان

romangram.com | @romangram_com