#پناه_زندگی_پارت_405
بلند شدیم مامان نگاهی به ما اند اخت وگفت:جایی میری پسرم
احساس کردم چقدر دوسش دارم ..با این که پیر شده بود اما هنوز خوشگلیش وداشت..مامان دیپلم بود خیلی خانم خوبی بود .روش تربیتش عالی بود یعنی کاری میکرد که خودمون از عمق وجودمون متوجه اشتباهاتمون میشدیم ودیگه اونو تکرار نمیکردیم ...مطمئنم اگه یه روزی بچه دار شم سعی میکنم مثل مامان بچه هامو تربیت کنم
-میریم یه ذره قدم بزنیم هم این که این اطراف وبه غزل خانم نشون بدم
لبخند مهربونی بهمون زد وگفت:مواظب خودتون باشید ...پیمان مواظب غزل جون باش دست ما امانت
-چشم مامان فعلا با اجازه
میدونستم بعدا برام کلی فرخنده خانم حرف درست میکنه اما خب به قول مهتاب به جهنم من که نمیتونم به خاطر اون ریختش وتحمل کنم
کنار هم راه میرفتیم ..چقدر دلم میخواست الان مهسا کنارم بود .پیشم بود ،کنارم راه میرفت ونازمو میکشید چه کرد باهام...الان کجاست؟بغل نامزدش ؟بهم فکر میکنه ؟به کاری که باهام کرده فکر میکنه ؟بعید میدونم اگه میخواست فکر کنه که تنهام نمیذاشت نامرد
صدای غزل از فکر وخیال درم آورد
-آقا پیمان حالتون خوبه؟
لبخند زوری میزنم ومیگم :اره خوبم
-ادامه دادم..میدونین دنیای خیلی بدی شده...پراز آدمهای بد دلم برای وقت هایی که کوچیک بودم تنگ میشه بدون غصه بدون درد ..تنهاه استرس بچگیم گلدون هایی بود که با توپ میشکستمو وپریسا ومهتاب نمیذاشتن آب توی دلم تکون بخوره ...شاید بیشترین درد وخواهرام ومادرم کشیدن اما من هیچوقت زجر نکشیدم هیچوقت حسرت هیچ چیز به دلم نموند یادم نیست بعضی وقتها فکر میکنم خواهرام ومادرم از خودشون میگذشتن تا من بهترین کتونی رو برای خودم بخرم ...بهترین مارک های گرمکن ها رو بپوشم
اما همین که بزرگ شدم ..عاشق شدم ..دل بستم دنیام عوض شد فکر میکردم دنیا قشنگیه اما نبود . زجر آور شداولش قشنگ بود .اون موقع میخواستم کنکور بدم به خاطرش اینقدر درس خوندم تا دانشگاه دولتی قبول شدم نمیخواستم درد بی سوادیم هم روی دوشش بیاد همین که پول نداشتم براش کلی بد بود.دوران جوانی بود واونم عشق اولم..دختر باز نبودم یا مثلا هرروز با یه نفر باشم وقتی قبول کرد باهام باشه به چشم زنم بهش نگاه کردم وجلوی دخترهای دیگه سرم پایین بود ...اما نامردی کرد در حقم بد کرد باهام ...پولدار تر وخوشگل تر از من دید رفت ...گفت برمیگرده اما خرم میکرد رفت
romangram.com | @romangram_com