#پناه_زندگی_پارت_390
کارم که تموم شد دوش گرفتم لباس خوشگل با آرایش توپی هم کردم موهامو بلوند کرده بودم بدجور بهم میومد پوش دادم بالا وکمی هم کجکی ریختم روی صورتم خیلی قشنگ شده بود ...علی هم شوار لی پوشیده بود با یه تیشرت ...پناه رو گرفتم بغلم وعلی شروع کرد به قرآن خوندن ...صدای توپ سال جدید که اومد از ته دلم دعا کردم که خدا خوشبختیمون رو حفظ کنه وسلامتی بده وپناه زندگیمون همیشه شاد وبدون غصه باشه ...
علی پناه رو بغل کرد ویه دستبند به دستش بست ....خیلی دستبند خوشگل بود یه جورایی حسودی کردم ونتونستم خودمو وخوشحال جلوه بدم ...علی خنده ای کرد دست برد جیبش ویه جعبه در آورد وگرفت سمتم ...جعبه رو باز کردم با دیدن همون دستبند لبخندی زدم وگفتم:از دست تو علی
-میدونستم خانم خوشگل من حسوده برای همین دوتا مثل هم گرفتم
-خیلی ممنون خیلی قشنگ خیلی دوسش دارم
لبخندی زد ..رفتم اتاق پیرهن وشلواری که براش خریده بودم وکادو کرده بودم رو برداشتم ..هرچقدر فکر کردم براش چی بخرم به نتیجه ای نرسیدم علی همه چی داشت اما خب به نظرم لباس بهتربود چون سرش شلوغ بود خیلی کم وقت میکرد لباس بخره اینجوری تنوع لباسش هم بیشتر بود...کادوش رو بهش دادم اتفاقا خیلی هم از مدلش خوشش اومده بود
سبزی پلو با ماهی مون رو خوردیم وحاظر شدیم تا به خانواده ها سر بزنیم .سال تحویل ساعت 2بود لباس هامو وپوشیدم وپناه رو هم آماده کردم روی تخت نشستم ومنتظر شدم علی هم حاظربشه ..نامرد خیلی خوشگل شده بود با لذت داشتم نگاهش میکردم به این فکر میکردم که چقدر دوسش دارم چقدر برام تکیه گاه خوبیه وباهاش خوشبختم
برگشت وگفت:ببین خانمم چه کرده
-نه که تو هیچ کاری نکردی؟
-باید یه کاری کنم بهم بیایم دیگه
-بله پس چی
بریم ؟
-آره دیگه بریم
برگشتم وبه عکس سه نفرمون نگاه کردم .عکسی که خودم نشسته بودم وپناه بغلم بود علی هم پشتم ایستاده بود ...از وقتی این عکس اومده عکس عروسیمون رفته گوشه دیگه اتاق واین اومده بالای تختمون ...اومدن پناه به زندگیمون شیرین تر از ازدواجمون بود
romangram.com | @romangram_com