#پناه_زندگی_پارت_381
-هرچی خانمم بگه
پناه رو نشوند روی پاهاش وگفت:زندگی بابایی چرا ساکته
پناه دهن بدون دندونش رو باز کرد وشروع به حرف زدن کرد اما هیچ کدوم نمی فهمیدیم چی میگه ....خم شدم لپش رو بوسیدم ومیخواستم برم بیرون که علی گفت:
علی :مهتاب خانم تبعیض ؟
برگشتم وگفتم:چی
-پناه رو بوس میکنی اون وقت منو نمیکنی
-علی حسودی ؟
-بله که حسودی ..قرار نبود بین ما فرق بذاری
اومدم نزدیکش خم شدم صورتش رو بوسیدم وزدم بیرون
ناهار رو که آوردند نشستیم .شروع کردم به باز کردن غذا .صدای در که اومد سرم رو بلند کردم غزل بود ..لبخندی زدم وگفتم:جانم ؟
-من ناهار خوردم پناه رو بدین من باهاش بازی کنم شما هم راحت باشید
-زحمتت نشه ؟
romangram.com | @romangram_com