#پناه_زندگی_پارت_378

-من که اون ها رو نمیشناسم

-بابا سخت نگیر .خانواده پیمان هم هست خواهر وریس شرکتمون

-نمیدونم بابا قابل اعتماد هستن

-آره

-باشه برو

-وای بابا عاشقتم مرسی

-برو دختر برو

-خدافظ

همیشه همین جوری بود بیخیال ...اصلا براشون مهم نبود که دخترشون با کی میگرده ،کجا میره زیادی از حد آزاد بودم اما همین آزاد بودنم امروز کلی به دادم رسید ...

مهتاب

نگاهی بهم انداخت وگفت:این بی عقلی از تو بعیده

ناراحت نگاهش کردم وگفتم:علی یعنی چی ؟کجای کار من بد بود

-کجاش بد نبود برداشتی دختره رو دعوت کردی که چی بشه

romangram.com | @romangram_com