#پناه_زندگی_پارت_355


-غلط کردم خانمی ببخشید؟

-نخیر نمیبخشم

-چیکار کنم ببخشی منو ؟

-هرکاری بگم میکنی ؟

-آره شما فقط با ما دوست باش من هرکاری بخوای میکنم

-الان حاظر میشم میریم بیرون منو میگردونی یه شام هم بهم میدی شب هم میریم حرم

-چشم

-آفرین

-الان دیگه آشتی ؟

-باید بهش فکر کنم ببینم تصمیمم چیه؟

-توروخدا؟

خندیدم وبلند شدم .فقط موقع حرم رفتنی چادر سرم میکردم .اصلا نمیتونستم چادر بپوشم اینقدر بد میپوشیدم که میترسیدم به چادر توهین کرده باشم برای همین علی هم راضی نبود چادر بپوشم ....علی رفت دوش بگیره منم مشغول شدم یه شلوار جین مشکی با یه مانتو تا روی زانو ریون پوشیدم که یقه اش شل بودورنگش تقریبا سورمه ای بود شال سورمه ای هم سرم انداختم موهامو پوش داده بودم سمت بالا وفقط باید حواسم میشد خراب نشه کفش زیادی با خودم نیاورده بودم پس همون قبلی ها رو پوشیدم ومنتظر شدم علی بیاد بریم


romangram.com | @romangram_com