#پناه_زندگی_پارت_347
-خانمی من که هنوز خوابه
-علی تویی ؟
-متظر کس دیگه ای بودی ؟
-دیوونه
-پاشو پاشو خانمم وسایلو جمع کن که شب باید بریم
-کجا
-همونجایی که جفتمون آرزوش وداریم
-مشهد؟
-آره عزیزم برای شب بلیط گرفتم
-باشه پس زود بیا خونه دست تنهام
-به روی چشم پناه واز عوض من ببوس قربونش برم
خندیدم وگفتم: منم که اینجا هویجم
romangram.com | @romangram_com