#پناه_زندگی_پارت_345
-جون علی ؟علی دلش میریزه که اینجوری صداش میکنی
لبخندی زدم ونگاهش کردم گفت: چی میخواستی بگی قشنگم
-بین تو وحدیث چیزی بوده ؟
نگاهش جدی شد وگفت:چرا این ومیپرسی ؟
-میخوام بدونم
-کسی حرفی زده ؟
-نه
-خب آره بوده
-برام توضیح بده همه چیوهمین الان
-باش
شروع کرد به توضیح دادن....
دبیرستان که بودیم حدیث ازآزادیش خیلی سواستفاده میکرد .یه جورایی خودش رو ول کرده بود هر روز با یکی میدیدنش ومیومدن بهمون خبر میدادن .یه جورایی داشت با آبروی هممون بازی میکرد خیلی ها باهاش صحبت کردن اما به نتیجه ای نمیرسیدن آخر سر اومدن سراغ من ازم خواهش کردند که من باهاش صحبت کنم ونقش یه آدم عاشق رو بازی کنم که داره اینجوری زندگیش رو خراب میکنه وممکن آینده خوبی نداشته باشه ..اما بهم قول داده بودند که بین ما هیچ اتفاقی نمیفته چون من هیچ علاقه ای نسبت به حدیث نداشتم خودت که دیگه میدونی دلم کجا بود...
romangram.com | @romangram_com