#پناه_زندگی_پارت_327
-پیمان زندگیش واز دست میده تو که از علاقش به مهسا خبر داری ؟اون وقت توی جوونی یه شکست خیلی بد رو تجربه میکنه
هیچی نگفت پرسیدم؟چرا پرسیدی ؟
-هیچی همینجوری ؟
-نه یه چیزی هست که تو نمیخوای به من بگی
-نه بخدا هیچی
-بخیال شدم وپناه رو بیشتر به خودم چسبوندم .علی نگاهی بهم کرد وگفت: خوابه
-آره
-چقدر خوشحالم که دختر شد؟
-یعنی اگه پسر بود دوسش نداشتی ؟
-این چه حرفیه ؟معلومه که دوسش داشتم اما خب ته دلم دختر خیلی دوس داشتم ممنونم ازت
-ار خدا بوده من چیکارم
-توی این نه ماه خیلی سختی ودرد کشیدی ،اون کمر دردها وحالت تهوع هات
romangram.com | @romangram_com