#پناه_زندگی_پارت_305
نفس عمیقی کشید جواب داد..
-جانم مهتابم؟
مهتاب با شنیدن صدای علی واینجور حرف زدنش دلش ریخت پایین خیلی وقت بود علی اینجوری صداش نکرده بود دستش رو روی قلبش گذاشت وگفت: علی توی؟
-آره خانمم کاری داشتی ؟
مهتاب سعی کرد به این کلمه ها توجه نکنه خودش رو جمع وجور کرد وگفت:گوشی پیمان دست تو چیکار میکنه؟
-اینجاست پیش منه ،حالش زیاد خوب نیست ناهار میارمش خونه
-باشه منتظرم
مهتاب ؟
مهتاب دلش مخیواست از ته دلش بگه جانم؟اما نگفت وبه همون بله خالی رضایت داد
علی گفت: خوبی ؟پناهم خوبه؟چیکار میکنه
-آره خوبه خوابیده
-بهش حسودیم میشه ،جامون عوض شده
romangram.com | @romangram_com