#پناه_زندگی_پارت_299


مامان نگاهب بهم انداخت وگفت: پس پناه کو؟چرا بدون علی اومدی ؟

-من دلم گرفته بود گفتم بیام بیرون یه دوری بزنم شاید حالم خوب شه پناه هم پیش علی موند

-هنوز چند روز ازش دور نشدم دلم براش تنگ شده

-قربون دلتون برم من زود به زود میارمش شما زود به زود بهم سر بزنین

-به خاطر پناه هم که شده من همش خونه شمام توروخدا هروقت کار داشتی بیارش اینجا من نگهش میدارم

-چشم مامان جون

-ناهار میمونی ؟

-نه باید برم خونه کلی کار دارم .خونه ام وچرک برداشته

-باشه مادر برو غذا درست میکنم به پیمان میگم برات بیاره

-دستتون درد نکنه مامان خودم یه چیزی درست میکنم میخوریم

-مادر زحمتی نیست

-قربونتون برم مواظب خودتون باشید خدافظ


romangram.com | @romangram_com