#پناه_زندگی_پارت_297
با صدای در که نشون میده آرش اومده سریع شالم رو روی سرم انداختم وبه حرف های آرش گوش میدادم:عیال ؟ضعیفه ؟کوشی بیا دست شوهرت پره بیا که درخونه رو با پا شکستم
آرش اومد داخل نگاهی به دستاش کردم اما هیچی نبود فقط کلیدش بود ، لبخند کم جونی زدم وگفتم: سلام آرش خوبی ؟
آرش نگاهی به چشمهام که قرمز بود انداخت وگفت:به به مهتاب خانم این ورا
-اومده بودم به ستاره سر بزنم .
-خیلی خوش اومدی ....
آرش رفت دستشویی و گفتم : ستاره جون زنگ میزنی آژانس باید برم دیر شده
-کجا ؟شام بخور خودمون میرسونمتون؟
-هه شام؟توی این موقیعت ؟نه میخوام برم
باشه
آرش اومد بیرون وبا دیدنم که ایستاده بودم گفت: بریم من میرسونمت
اصلا حوصله تعارف نداشتم برای همین قبول کردم وبا ستاره خدافظی کردم........
.................
romangram.com | @romangram_com