#پناه_زندگی_پارت_273


علی با دیدنم لبخندی زد وگفت: به به چه کرده خانمم

لبخندی زدم وگفتم: برو توهم یه دوش بگیر

-اول یه چیز بدم تو بخوری بعد میرم

یه ناهار مختصر خوردیم ،علی رفت حموم من هم آشپزخونه رو تمیز کردم

..................................

داشتم ترجمه هایی که توی این مدت عقب افتاده بود رو انجام میدادم که صدای پیامک گوشیم بلند شد ستاره بود .وقتی پیام میداد یعنی کار واجب داره شارژهم نداره

شماره ستاره رو گرفتم وبعد از سلام واحوال پرسی ستاره گفت: زیاد مزاحمت نمیشم مهتاب فقط فردا شب شام خونه ما دعوتید

-به چه مناسبت

-چرا جو میدی الان ؟یه هفته پیش شام خونه شما بودیم الان شام نوبت ماست

-باشه بابا کی ها هستن ؟

-هیچکی فقط خودمون

-دمت گرم خیلی سختمه وقتی غریبه هست .


romangram.com | @romangram_com