#پناه_زندگی_پارت_242

-ملت هم این همه پرو

دروباز کردم ومهسا اومد بالا .صورتم رو بوس کرد وگفت: چیه از الان داری برای من خواهر شوهر بازی در میاری

-مهسا کم حرف بزن برو تو

با خنده وارد خونه شد گفتم: به مادرت چی گفتی

-گفتم میخوام برم پیش یکی از دوستام زبان یاد بگیرم .راست هم گفتم اومدم پیش دوستم . جوری نگاهش کردم که با یه لحن خاصی گفت: خب دوستی که در آینده میشه خواهر شوهر بدجنس من

-برو از توی یخچال میوه بردار بیار .منم کتابت رو بخونم ببینم موضوع چیه اصلا

-باشه

شروع کردم به خواندن کتاب گرامر هاش برام مثل آب خوردن بود اما میدونستم این رو توی مغز مهسا فرو کردن عمر نوح میخواهد ....

-مهسا

-بله

-چرا رفتی معماری خوندی ؟

-چون پیمان این رشته رو انتخاب کرده بود .

-آخه چرا ؟تو به خاطر علاقه ات به پیمان تعیین رشته ات رو هم مثل اون کردی

romangram.com | @romangram_com