#پناه_زندگی_پارت_241


تنهایی صبحونه از گلوم پایین نمیرفت اما برای این که ضعف نکنم یه چند لقمه ای خوردم ودوباره مشغول به کار شدم .

نمیدونستم چقدر از ترجمه کردنم گذشته بود که تلفن زنگ خورد .به سختی از جام بلند شدم ودنبال تلفن گشتم .باید از دکتر میپرسیدم آلزایمر هم جزو دوران بارداری هست یا نه ؟

گوشی رو جواب دادم :بله

-الو سلام مهتاب جون ؟خوبی ؟ نی نی ات خوبه ؟مهتاب جون به دادم برس

-چی شده مهسابگو ببینم چه خبر ؟

-فردا امتحان زبان دارم دانشگاه هیچی هم بلد نیستم دستم به دامنت کمکم کن

-آخه دختر تو چرا اینقدر از زبان بدت میاد ؟

-نمیدونم

-همیشه خدا شب های امتحان این وضعته .پاشو بیا اینجا با هم کار کنیم

-باشه مرسی پس درو باز کن

-پشت دری ؟

-آره دیکه میدونستم نه نمیگی برای همین اومدم


romangram.com | @romangram_com