#پناه_زندگی_پارت_235
-هیجا با سارا بودم
-مهتاب نی نی اذیت کرد بگیا مثل اون دفعه نشه که صدات درنیاد
-باشه فعلا که بچه خوبیه
-بابا بره قربونش ایشالله .از خدا میخوام اول سالم بشه بعداگه صلاح دختر باشه
-من دلم نمیخواد دختر باشه
-چرا؟
-چون میشه هوی من .هنوز هیچی نشده اینجوری داری قربون صدقه اش میری
-مهتاب خانم حسودی نداشتیم
مژگان :خب داداش چه خبر خوش میگذره
-ممنون خبری نیست سلامتی شما
یکی زنگ دروچنان بد زد که احساس کردم یه لحظه قلب خودم وبچه نمیزنه .خدا بگم چیکارش کنه هرکی هست دستش رو گذاشته روی زنگ وبرنمیداره.علی یه لیوان آب رو داد دستم وگفت: بیا بخورعزیزم ...هیچی نیست نترس
سارا :خوبی مهتاب
romangram.com | @romangram_com