#پناه_زندگی_پارت_231


-چند تا وسایل برای بچه دیدم بریم اون ها رو بخریم

-تا الان که حساب کردم فقط یه ملیون پول عروسک بچه دادی

-اشکال نداره ...

-قربون اون خندت بشم من که با همین منو خر میکنی ومیبری بازار .

-تو میز وجمع کن من برم حموم

-مواظب خودت باش نیفتی .خیلی هم نمون توی حموم

-چشم

تحمل این که امروز باید خانواده علی رو ببینم رو نداشتم .چندسال گذشت اما هنوز هم دست از رفتار بچه گانشون برنداشته اند .آخه کی میخواهند باور کنند که من وعلی با هم ازدواج کردیم میخوایم بچه دار شیم .تلاش برای جدایی ما محال بود .خدایا خودت صبر بده .

-مهتاب جان خانمم خوبی ؟

-آره عزیزم الان میام بیرون

-برات لباس گذاشتم روی تخته

-ممنون


romangram.com | @romangram_com