#پناه_زندگی_پارت_227


-به دکتر گفتی اینو

-آره میگه خوابت بهم ریخته طبیعه

خم شدم تا وسایل ها رو از روی زمین بردارم که علی گفت: تو نمیخواد کاری رو انجام بدی برای بچه خوب نیست خودم این ها رو جمع میکنم

-تو هم خسته ای خب

-دوماه دیگه بیشتر نمونده .اون وقت همه ی این خستگی ها تموم میشه

دستی به روی شکمم کشیدم واحساس لذت کردم،احساس مادر بودن به نظرم احساس فوق العاده زیبایی بود .علی با یه بشقاب میوه اومد وکنارم نشست وگفت: بیا کمی از این بخور بچمون خوشگل بشه

-اسمش رو چی بذاریم علی ؟

-نمیخوای نظر خانواده هامون رو بدونیم؟

-نه میدونم دلخوری پیش میاد بهتره خودمون یه اسمی رو پیدا کنیم

-اگه دختر بود بذاریم پناه اگه پسر بود بذاریم ارسلان

-چقدر دلم میخواد برم سونوگرافی بدونم بچه چیه

-آره منم دل توی دلم نیست واسه فهمیدن جنسیتش فردا مرخصی میگیرم بریم ببینیم بچه چیه؟


romangram.com | @romangram_com