#پناه_زندگی_پارت_218
-پس اون رفتارها وحرف ها چی بود
-فکر میکردم میتونم ازت متنفر باشم اما نشد نتونستم اون حرف ها هم برای خنک کردن دلم بود
-تکلیف چیه مهتاب میخوای چیکار کنی ؟
-زندگیمون رو دوباره شروع میکنیم .با هم پشت هم ....دیگه نمیذاریم کسی اینجوری اذیتمون کنه
-خانواده من چی ؟میبخشی
-نمیدونم نمیخوام درموردش صحبت کنم
-مهتاب
-جونم
-من وبا این بخشیدنت یه عمر شرمنده خودت کردی تا عمر دارم نوکریت ومیکنم
-تو همیشه پیش من باش من نوکریت رو نمیخوام
-عاشقتم
فقط نگاش کردم هنوز باورم نمیشد که علی برگشته پیشم وکنارمه .اومدیم حیات بیچاره توی این هوای سرد منتظر ما نشسته بودند وقتی جفتمون بهشون لبخند زدیم همشون بهمون دست زدند واومدند باهم روبوسی کردیم ...
-علی
romangram.com | @romangram_com