#پناه_زندگی_پارت_206

-باید در این مورد با مامان صحبت کنم ببینم اون چی میگه .

-آره با مامانت صحبت کن .با منم هماهنگ کن که بدونم ردش کنم یا نه

-باشه بابا تو چه از خدا خواسته ای

-آره پس چی ؟

-عروسی خودت کیه به امید خدا

-بعد از ماه صفر

-یعنی دوماه دیگه

-آره

-خیلی هم خوبه .یه عروسی افتادیم

-خیلی دلم میخواد ...هیچی ولش کن

-چی دلت میخواد بگو

-خیلی دلم میخواد اون موقع تو علی هم با هم آشتی کرده باشین .

لبخند تلخی زدم وهیچی نگفتم .آرش به ستاره زنگ زد وازش خواست که بیاد خونه اون هم بعد از یه خدافظی یه ساعت رفت.

romangram.com | @romangram_com