#پناهم_باش_پارت_97

من دلم ارش و میخاست اما اینکه هیچ وقت نتونم بهش بچه ای بدم عذابم میداد دلم بچه خودمو میخاست چطور دونسته مادرشدن و از خودم بگیرم؟
منی که دیگه دخترانگی ندارم تا به عشقم تقدیم کنم حالا بایداز نعمت پدر شدن هم محرومش کنم ....قلبم تیر میکشه خداا تا کجا میخای فقط نگام کنی مگه من بنده ات نیستم؟
ارش منو بدون این بچه بدون اسم خط خورده تو شناسنامه میخاست اما مگه من میتونستم بدون دخترانگی و مادرشدن پا تو زندگیش بذارم؟
سه روز با خودم‌کلنجار رفتم سه روز فکر کردم و فکرکردم گریه کردم خدارو صدا زدم کمک خواستم بالاخره تصمیمو گرفتم حق با ارش بود من نمیتونستم بچه ی یه شیطان و به دنیا بیارم من سقطش میکردم و مادر شدن برای همیشه از خودم میگرفتم
اما.......
اما پام واز زندگیه ارشم بیرون میکشیدم من دیگه اون دختر سابق نبودم جسم وروحم متلاشی شده بود من دیگه توان قدم‌گذاشتن تو زندگیه ارشو نداشتم من باید ترکش میکردم
حتی حرفش تمام بدنم وبه لرزه در می اورد اما مجبور بودم برای ارش برای خوشبختیش برای چشیدن اولین ها بازنش برای چشیدن طعم خوش پدر شدن باید ترکش میکردم
من دیگه مهم نبودم مهم ارش بود فقط ،،
من اب ازسرم گذشته بود وچیزی برای از دست دادن نداشتم اما ارش نه اون باید زندگی کنه.....
خوب یادمه وقتی به ندا زنگ زدم و گفتم کسی رو برای سقط معرفی کنه خیلی سعی کرد منصرفم کنه از بعد سقط گفت از محروم کردن خودم از مادر شدن گفت اما من تصمیممو گرفته بودم من این بچه ی شوم ونمیخاستم من اسم اون نامردو توی شناسنامه ام حتی اگه خط خورده باشه نمیخاستم..
با بدبختی ندارو راضی کردم که برام کسی رو پیدا کنه واز این موضوع به هیچ کس چیزی نگه تا نخوان که منصرفم کنن .
فرداش بهم پیام داد یکی رو پیدا کرده ولی کلا قانونی نیست اما کارش و بلده واین حرفا لباس پوشیده واماده پایین رفتم وقتی زن بابام من و بعد سه ماه لباس پوشیده دیدکه قصد بیرون رفتن تنهایی از خونه رو دارم با تعجب پرسید
مینا:کجا میری ساراجان؟
ندا میاد دنبالم بریم یه دوری بزنیم
مینا: خوبه عزیز برو بهت خوش بگذره
با تک زنگ ندا خداحافظی میگم میرم بیرون
ندا توی ماشین منتظرمه سوار میشم و سلام ارومی میدم
ندا: سارا مطمعنی؟ اگه این بچه سقط بشه همه ی درا به روت بسته میشه ها
میدونم همه اینارو میدونم ولی نمیخامش حداقل تو درکم کن
ندا: باشه بریم
جلوی یه خونه که نگه میداره باتعجب به ندا نگاه میکنم
ندا: انتظار که نداشتی مطب داشته باشه گفتم که قانونی نیس کارش...
توخودت چرا برام اینکارو نمیکنی؟
ندا: من فعلا درسم تموم نشده بعدشم من واقعا نمیتونم بچه ای که نفس میکشه رو بکشم
سرم وپایین میندازم و میگم منم بی رحم نیستم اما مجبورم خواهش میکنم درکم
دستشو که روی دست پراز عرقم میذاره واروم میگه
ندا: میدونم عزیزدلم شاید اگر منم جای توبودم همین کارو میکردم..الانم پیاده شو تا دیرمون نشده
باپایین اومدنم از ماشین سرم گیج خورد وچشمام سیاهی رفت دستم به درماشین گرفتم تا نیافتم ندا کنارم ایستاد وگفت
ندا: چیشدی تو ؟ حالت خوبه؟ میخای برگردیم؟
نه خوبم امروز این کابوس باید تموم بشه بریم خواهش میکنم
با زدن زنگ در وباز شدنش پاتوی حیاط خونه گذاشتیم همه ی وجودم ترس و اضطراب شده بود انگار که با پاگذاشتن به اونجا دودلی توی وجودم راه پیدا کرده بودم همه بدنم میلرزیدو پلکم تیک عصبی گرفته بود...

romangram.com | @romangram_com