#پناهم_باش_پارت_93

بی اعتنا به حرف سینا فقط نگاه میکنم به شماره ی ارش باید چی بهش بگم؟ باورم میکنه؟ ترکم میکنه؟این سوالا توی مغزم چرخ میخوره و ترس وبیشتر توی همه سلولای وجو‌دم‌تزریق میکنه....
بالاخره بعد از دوساعت کلنجار رفتن‌با خودم‌تماس میگیرم با هر بوق انگار تا مرز مردن میرم و‌برمیگردم...
جواب که نمیده‌گوشی از دستم سرمیخوره و روی تخت می افته نفسای عمیق میکشم شاید کمی از التهاب درونم کم بشه اما دریغ از بهتر شدن...
به چند دقیقه نمیکشه که گوشی توی دستم به لرزه درمیاد اسم ارش روی صفحه اش نفسم و بند میاره بچسعی میکنم لرزش انگشتام و کنترل کنم تماس و که وصل میکنم صدای سارا گفتنش که توی گوشم میپیچه بغضم میشکنه گریه میکنم و اون بی تابی میکنه گریه میکنم واون مدام میپرسه چیشده هقهقم مانع از حرف زدنم میشه
ارش: سارا بگو چیشده دارم دق میکنم..
باگریه زمزمه میکنم
ارش من من
ارش: توچی سارا؟؟
به خاطرگریه نمیتونم جمله مو کامل بگم ارش بایدولم کنی هرچی. بینمون بود. تموم شد همه چی. تموم شد
ارش: یعنی چی سارا؟ این مضخرفات چیه داری میگی؟
باهق هق لب زدم ارش من دیگه دختر نیستم من پریشب بخاطر کار یه اشغال زن شدم من دیگه دختر نیستم
باتموم شدن حرفم گوشیرو قطع کردم و زجه زدم به حال خودم به حال ارش.....
اینقدر گریه کردم که نفسم بالا نمیاد صفحه ی گوشیم از وقتی قطع کردم شاید صدبار بیشتر روشن خاموش شده و اسم ارش روش افتاده ومن واقعا توان صحبت کردن باهاشو ندارم ..
پیامی که برام میاد بازش میکنم میخونم:
ارش: تورو خاک مادرت جواب بده
خوب میدونه روی این قسم حساسم و نمیتونم ازش بگذرم
گوشی که دوباره روشن میشه واسم ارش روش می افته با دستای لرزونم گوشی رو روی گوشم میذارم اما سکوت میکنم
ارش:الو سارا؟؟ حرف بزن تورو بخدا بگو چی شده؟
چی میگفتم بهش؟ چی داشتم که بگم؟ برای عشقم ازشب پر از خاطره ام میگفتم؟
ارش: سارا خانم نفسم عشقم داری دقم میدیا
اروم زمزمه میکنم برو ارش دیگه تمومه
ارش: کجا برم همه کسم؟ مگه به این اسونیه؟
من دیگه دختر نیستم ارش اونا باهام بد کردن خیلی بد
ارش: دورت بگردم کیا؟
مادر و خواهر بابام
ارش: چیکار کردن باهات؟
بهم ابمیوه دادن توش روانگردان قاطی کردن پسرشونو راه دادن تو اتاقم ارش بخدا نمیخواستم اما نمیتونستم کاری کنم انگار که یه جسدبودم ارش بخدا نمیخاستم به خاک مامانم نمیخاستم....
گریه ام که باز شروع میشه بغض اونم میشکنه از پشته تلفن هقهقش توی گوشم میپیچه
ارش: میدونم عمر ارش میدونم نفس ارش گریه نکن اینجوری..
بابات کجاس سینا؟
بابام برگشت ازتهران سینا م هست همه داغونن

romangram.com | @romangram_com