#پناهم_باش_پارت_92

خبری از گوشیم نداشتم دلمم نمیخاست پیداش کنم چون میدونستم سیلی از‌تماسها و پیام های ارش توشه ومن جوابی نداشتم بهش بدم....
نمیا که با یه سینی توی دستش وارد اتاق میشه وجلوم میذارتش به املت و نیم روی توی سینی خیره میشم
نیما: ببخش فقط این بلدم درست کنم
سکوت که میکنم کنارم میشینه و برام لقمه میگره ولی من هیچ اشتهایی ندارم
به زور سینا سه لقمه قورت میدم و سینی رو پس میزنم......
همه ی چراغا که خاموش شد من هنوز روی تخت نشسته بودم سینا که با یه پتو تو اتاق پا گذاشت تا پایین تخت روی زمین بخابه باشرمندگی گفتم
میشه بیرون اتاق بخوابی؟
سینا: اره عزیزم چرانشه پشته در میخابم هر چیشد فقط کافیه صدام کنی
وقتی از اتاق بیرون میره دراز میکشم اما از درد ناله ای میکنم تمام بدنم هنوز درد میکنه زیر دلم و شکمم بدجور درد داره اما هیچ کدوم اینا به اندازه ی درد قلبم نیس...
منه سارا توی یه روز از روزای اسفندماهه سال ۱۳۹۵زندگیمو باختم ابرمو باختم اینده مو باختم .....
دلم یه خواب عمیق میخواد اونقدر عمیق که دیگه هیچ وقت بیدارنشم ....
حتی نمیتونم پلک روی هم بذارم
یه حسی همش توی مغزم تکرار میکنه نخاب بخابی دوباره میاد
این حسه عذاب اور حتی نمیذاره پلک روی هم بذارم با چشمایی باز به سقف خیره میشم ویادمادرم می افتم....
خداروشکر میکنم که نبود وندید این روزارو...
سپیده که میزنه ونور که از پنجره ی اتاق داخل میتابه من هنوز هم چشمام بازه حتی یک دقیقه هم خواب به چشمام نیومده حالا میفهمم که ترس میتونه با ادم چیکار بکنه ...
دراتاق که باز میشه وسینا توی اتاق سرک میکشه به طرفش میچرخم
سینا: کی بیدار شدی عزیزدلم؟
نتوستم بخابم!!
سینا: چرا نخابیدی اخه؟
میترسم بخوابم
سینا: من هستم سارا جان کی میتونه وقتی منو کنارت داری اذیتت کنه؟
لب میزنم ولی من میترسم خیلیم میترسم.
من شب گذشته جهنمو با چشمای خودم دیده بودم حق داشتم بترسم نداشتم؟؟؟
با دودلی ازسینا میخام که گوشیمو برام پیدا کنه منتظر میمونم تا برام بیارتش استرس شدیدی دارم تمام بدنم عرق کرده اینا به کنار بوی بد بدنم اذیتم میکنه بوی سیگار و‌عطر تلخه....
حتی از اوردن اسمش توی فکرم هم واهمه دارم..
باید برم حموم دیروز خوب خودمو نشستم باید بازم‌برم حموم...توی فکر حموم واین بوی بد بودم که سینا با گوشیم برگشت
سینا: بیا عزیزم‌اینم گوشیت
نه تشکری میکنم نه حتی نگاهش میکنم گوشی رو میگیرمو‌صفحه شو لمس میکنم قفلش و باز میکنم وبه صدودوازده تماس وپنجاه وهشت پیام ارسال شده از ارش نگاه میکنم
انگار که قلبم داره از توسینه ام کنده میشه دستم میلرزه به شماره اش خیره میشم ....
سینا: سارا جان من بیرون اتاقم کاری داشتی صدام کن

romangram.com | @romangram_com