#پناهم_باش_پارت_88

سینا: گم شین ازاین خونه وقتی پام و از این اتاق بیرون میذارم نمیخام هیچ کدومتون اینجا باشه وگرنه این خونه رو با خودمو شماها اتیش میزنم
به اون پسر بی شرفتم بگو زیر سنگم بره پیداش میکنم و وااااای از اون روزی که پیداش کنم
فروغ که از اتاق بیرون رفت
سینا کنارمنه غرق درخون نشست باهر بار نگاه کردن بهم اشکش بیشتر وبیشتر روی صورتش مینشست وپشته سر هم تکرار میکرد
سینا:سارا ببخش منه بی غیرتو ببخشم...
جواب من فقط سکوت بود
سینا: بلند شو سینا دورت بگرده پاشو یه چیزی تنت کن
میرم حموم کثیفم بوی بوی اونو میدم
چنگی به موهاش زدو فحشی داد
باشه بذار کمکت کنم
دستش که نزدیک بازوم شد خودمو با ترس عقب کشیدم و نالیدم تورو خدا به من دست نزن
سینا: باشه عزیزم باشه هرچی توبگی دست نمیزنم خودت میتونی بلند شی؟
دستمو به دیوار میگیرم سعی میکنم‌بلند شم چهره ام از درد توهم میره تمام تنم گز گز میکنه همه جای بدنم درد میکنه
ملحفه رو سفت گرفتم تا از روی بدنه برهنه ام نیافته سینا اگر بدنم وببینه شک ندارم خودشو میکشه...
با قدمایی که میلرزه به طرف حموم میرم سینا هم با فاصله کنارم قدم برمیداره پام و که توی حموم میذارم در پشت سرم قفل میکنم وملحفه رو ول میکنم بدنه بی جونمو زیر دوش میکشم و اب گرم وباز میکنم ...
با برخورد اب گرم با بدنم درد بیشتر وبیشتر میشه خونای خشک شده روی بدنمو با دستم پاک میکنم و به بدنی که تا دیروز مثله برف سفید بود ولی حالا زیر کتک ولگد کمربند کبود وخون مرده شده بود نگاه میکنم.....
دستمو دراز میکنم بسته ی تیغ و برمیدارم یکی رواز بسته اش خارج میکنم و روی رگ دستم میذارم تا میخام فشارش بدم چهره ی ارش جلوی چشمام جون میگیره
نه نه الان نه باید برای بار اخر صداشو بشنووم..
هرچقدر خودمو میشورم باز بوی بدی توی بینیم میپیچه دیگه توان موندن توی حموم وندارم زیر دلم وشکمم خیلی درد میکنه به اجبار اب و میبندم کمی در حموم باز میکنم و میبینم حوله ام به اویز توی رختکن اویزونه برش میدارم وتن میزنم دستمو به دیوار میگیرمو به سمت اتاق میرم
حتی نمیتونم درست قدم بردارم به اتاق که میرسم سینارو‌مشغول پاک کردن خون از روی پارکتای اتاق میبینم با دیدن خون باز حالت تهوع میگیرم
سینا: اومدی عزیزم؟ بیا بشین به عمو زنگ زدم شب نشده خونه اس برسه میرم سراغ اون حرومزاده سارا میکشمش خب؟؟!
فقط نگاهش میکنم بامردنش من میشم دختر دیروز؟؟
سینا: حرف بزن بگو چیشد بگو چرا بدنت کبوده؟
بازم حرفی از دهنم بیرون نمیاد با حالی زار به اطراف اتاق نگاه میکنم
سینا: جانم سارا اینجا راحت نیستی؟ میخایی بری تو اتاق من؟
نگاه پراز التماسمو که میبینه درو باز میکنه و اشاره میکنه برم پشت سرم میاد .
داخل اتاقش میشم و روی تخت میشینم
سینا: الان لباساتو برات میارم
بارفتن سینا از اتاق به خودم توی اینه روبروم نگاه میکنم من دخترانگیمو میخام من عشقمو ارشمو میخام من زندگیمو میخام خدااااااااا چرامن؟
سینا که با لباسای من برمیگرده وروی تخت میذارتشون ومیگه میرم بیرون لباس بپوش حوله روکه ازتنم جدا میکنم تن اش ولاشم جلوی اینه بهم پوزخند میزنه دامن شلواریه گشادی با یه بلیز گشاد برمیدارم ومیپوشم روی تخت میشینم و به دیوار سفید روبروم خیره میشم....
میخام با ارش حرف بزنم اما جراتشو ندارم زنگ بزنم بگم چی؟

romangram.com | @romangram_com