#پناهم_باش_پارت_85

بهرام تو اینجا چیکار میکنی؟؟؟؟
(حال)
دکتر: حالت خوبه سارا؟؟ رنگت پریده حتما فشارت اومده پایین وایسا الان میام..
به یاد اوردن اون شب من وتا مرز جنون میبرد من حتی ازبه یاد اوردنشم هم واهمه داشتم
من میترسیدم ......
بابرگشتن دکتر سیناهم باهاش وارد اتاق شد و کنارم نشست
سینا: چی شد عزیزم چرا باز اینطوری شدی؟
زمزمه میکنم خوبم سینا خوبم
سینا: داخه لامصب بگو چیشده که تو حال و روزت شده این داری میکشیم بخدا سارا
دکتر: لطفا اروم باشین سارا حالش خوب نیس داری با حرفات عصبیش میکنی
سینا با حرص چنگی به موهاش زدو از اتاق خارج شد اب قندی که دکتر به طرفم گرفته میگرم و کمی میخورم وتشکر میکنم
دکتر: میخای ادامه ندیم؟؟
نه نه میخام تموم شه
دکتر: پس هروقت اروم شدی میتونی شروع کنی..
به اون شب کذایی برمیگردم هموم شبی که زندگی رو ازم گرفت
(گذشته)
بهرام: امشب منو تو کلی کار داریم چرا اونجا وایسادی؟؟
تعادلم داشت بهم میخورد نمی تونستم بایستم بلند که شد در اتاق و که قفل کرد وکلید و توی جیب شلوارش گذاشت بازومو که کشید و کنار خودش رو تخت نشوند حتی نمیتونستم بهش بگم بهم دست نزن
حسه خیلی بدی داشتم کاراش عصبیم میکرد اما نمیتونستم مخالفت کنم انگار که عقلم از کار افتاده باشه
بهرام: میبینی سارا توهمش به فکر سینا بودی همیشه با اون بودی ومن فقط میتونستم نگاتون کنم اما اونهمه صبرم داره جواب میده‌قرار ماله من‌بشی تو از اولشم حق من بودی
فقط وفقط من....
به حرفش میخندم بلند میخندم ازخنده ام خودمم حالم بهم میخوره روبهش میگم
من شوهر دارم اسمشم ارررررررش
ارش و کشیده‌ میگم وباز بلند میخندم
خنده ام باسیلی که روی صورتم میشینه روی لبم خشک میشه
بهرام: یه بار دیگه اسم مرده دیگه ای جز منو بیاری زبونتو میبرم سارا من شوخی ندارم هیچ وقت تکرار نکن
نمیدونم چرا جراتم بیشتر شده عقلم از کار افتاده انگار ...
مثله خودش داد میزنم
من شوهر داررررررررم من عاشق ارشم
به طرفم که میاد روی زمین که پرتم میکنه وبالگد به پهلو وشکمم میزنه ازدرد توی خودم مچاله میشم
بهرام: خفه شو خفه شو

romangram.com | @romangram_com