#پناهم_باش_پارت_79

سینا: صداتو نشونم گم شو فقط
صدای گریه سویل و‌داد وبیداد سینا حتی از پشت در بسته ی اتاقشونم شنیده میشد روی پله ها نشستم و سرم و روزانوم گذاشتم
مینا که کنارم نشست و سرم به اغوش کشید بغضم شکست و با صدای بلند گریه کردم‌من باید از اینجا میرفتم باید میرفتم...
پدرم که مینارو صدا کرد ومینا به طرف اتاقشون رفت بلند شدم و به اتاقم رفتم مانتومو در اوردم حولمو از کمد برداشتمو به سمت حموم رفتم...
زیر دوش اب که روی زمین نشستم وزانوهامو بغل کردم ابگرم روی سرم میریخت ولی من یخ زده بودم یخ قلبم با این چیزا اب نمیشد.
زیر لب خدارو صدا زدم
خداااا بسمه بسمه بکشم بیرون از باتلاق دیگه نمیکشم یا بکشم یا بهم ارامشو بده....
صبح با کرختی روی تخت نشستم طبق عادت همیشگی گوشیمو نگاه کردم پیامای ارش وخوندم وشماره شو گرفتم...
ارش: سلام عشقم
سلام
ارش: خوبی؟
اره خوبم تو خوبی؟
ارش:توخوب باشی من خوبم
اسمشو که صدا میزنم میگه
ارش: دورت بگردم که هیچکس نمیتونه مثله تو اسممو صدا بزنه جانم خانمی
میخام برم با بابام حرف بزنم
ارش: خوبه نفسم نترس و اروم باش باهاش اتمام حجت کن
باشه
ارش: من همیشه تو هر شرایطی کنارتم خانمم تو خیلی چیزارو به خاطر این ادما از دست دادی دیگه فقط به خودت فکر کن به من فکر کن باشه؟
باشه‌.ارش قبول نکردمیرم برای شکاایت تصمیممو گرفتم
ارش: نمیدونی چقدر با این حرفت خوشحالم کردی خانمم وااای یعنی دیگه میخاد تموم بشه؟
میخام بیام پیشت خسته شدم ارش
ارش: میای نفس ارش میای خانمم شک نکن
الانم برو یه چیزی بخور تا جون بگیری پیش بابات کم نیاری
لبخندی به حرفش میزنم وباشه ای میگم.
بعد از اینکه ابی به صورتم زدم میرم پایین و به مینا که توی اشپزخونه اس سلامی میدم
مینا: سلام عزیزم منم صبحانه نخوردم بشین باهم بخوریم
هیچ وقت صبحانه نمیخوردم اما از وقتی معده ام بخاطر تشنجام به هم ریخته بود مجبور بودم یه چیزی بخورم تا خالی نمونه.
روبه مینا میپرسم سینا و زنش چیکار کردن دیشب؟
مینا: هیچی سینا داشت واقعا بیرونش میکرد که بابات نذاشت و گفت با پدرش نون ونمک خوردیم نباید این کارو بکنی به سویلم گفت مواظب رفتارش باشه.
.لقمه کره مربایی که جلوم گرفته میشه به صاحب دست نگاه میکنم سینا کی کنارم جا گرفت ومن نفهمیدم؟؟

romangram.com | @romangram_com