#پناهم_باش_پارت_78
نه فقط دیگهتحمل ندارم میخام پیش ارش باشم زندگی توی اون خونه عذابم میده
سینا: عزیزم اروم باش قول میدم تموم میشه با عمو صحبت میکنم شاید بتونم راضیش کنم
لبخندی بهش میزنم سینا دومین مرد مورد اعتماد زندگیم بود داشتنش برای منی که کسی رونداشتم دلگرمیه بزرگ محسوب میشد.
بارسیدنمون توی خونه مینا در ورودی رو برام باز کرد و من به اغوش کشید
این زن مهربون دیگه برام دشمن نبود دوسته خوبی بود برای من
بودنش توی خونمون دیگه ازارم نمیداد..
مینا: سلام سارا جان حالت خوبه؟
بله خوبم ممنون.شما خوبین؟
مینا: توی این خونه حال همه به تو ربط داره خانمی تو خوب باشی همه خوبن
لبخندی بهش میزنم و دستشو تو دستم میگیرم ومیگم ممنون بخاطر اینکه هستی
با لبخند نگاهم میکنه و میگه این چه حرفیه عزیزم توام مثله خواهرم میمونی
ازکنارش که میگذرم با سویل که صورتش پراز اخم روبرو میشم سلامی میدم واز کنارش میگذرم
بازومو میگیره ومیگه
سویل: باشوهرم خوش گذشت دیشب؟ خوب بهش رسیدی؟
ازاین حرفش شرم میکنم قلبم درد میگیره داشت به من چی میگفت این دختر احمق ؟
دوس داشتم جوابی بهش بدم اما خیلی وقت بود نمیتونستم از خودم دفاع کنم فقط این اشکای لعنتی بود که میریختن و منو ضعیف و ضعیفتر نشون میدادن
مینا: چی داری میگی دختر ؟ زده به سرت؟
سویل: حرف بدی نزدم فقط پرسیدم با شوهرم بهش خوشگذشت؟ شاید اینقد بهش خوش گذشته که مثله بهرام سینام مشتری بشه باهاش نه؟
قلبم داشت کنده میشد من چرا باید این حرفارومیشنیدم .....؟
سویل : چرا لال شدی دختره ی هرزه؟
صدای سیلی که با دراومدن هرزه ازدهن سویل شنیده شد به عقب برنگشتم بوی عطر سینا میگفت که همه ی حرفای زنشو شنیده.
سینا: الان داشتی چه زری میزدی تو؟
سویل:سینا من
سینا: خفه شو اشغال هرزه تویی هفت جدوابادت زنیکه ی کثافت زبون در اوردی برای من؟
مگه من باهات اتمام حجت نکرده بودم اسم سارا رو به زبون کثیفتم حق نداری بیاری حالا داری برام سخنرانی میکنی؟ میدونم باهات چیکار کنم
سینا همه اینارو با داد میگفت و توی سر من انگار باپتک میکوبیدن
سویل: سینا بخدا من فقط از تبریز موندنت ناراحت بودم
سینا: خفه شو خفه شو
بازوی سویل که به زور کشیده میشد و به طرف اتاق میرفت نگاهشون کردم
سینا:گم شو هر چی داری جمع کن و گورتو از این خونه گم کن دختره کثافت
سویل: سینا توروخدا بخدا منظوری نداشتم
romangram.com | @romangram_com