#پناهم_باش_پارت_75

سینا: جانم عزیزم تموم شد بالاخره؟ علف زیر پام سبز شد
معذرت میخام زمان ازدستم در رفت
سینا: این هزار بار ازمن برای هرچیزی معذرت نخواه.‍ سلام اقای دکتر منکه میگم این سارای ما هیچیش نیس دروغ میگم؟
دکتر: کاملا موافقم فقط ساراجان ترسیدن واین براشون مشکل ساز شده فقط همین
سینا: ممنون بخاطر وقتی که دراختیارسارا میذارین
دکتر: وظیفمه سارا خیلی خسته اس بهتره ببرینش تا استراحت کنه
سینا:حتما بااجازه
دست سینا که روی کمر نشست ومنو برای بیرون رفتن هدایت کرد خداحافظی زیرلب گفتم همقدمش شدم .
سینا: بریم خونه یا امشب بریم خونه مامانم اینا صبح حرکت کنیم؟
برام فرقی نداره هر طور توبخوای
سینا: پس پیش به سوی خونه ی مامانم اینا
کاش سیما هم خونه باشه دلم براش تنگ شده
سینا: اتفاقا هم نیما هم سیما خونه ان فعلا تابستونه ودانشگاه ها تعطیل کجایی تو دختر؟؟
دلم برای دانشگاه ودرس خوندن برای پشت صندلیه امتحانات نشستن برای جمع شدن با دوستام توی حیاط دانشگاه تنگ شده بود به کجا رسیده بودم؟؟؟
زن عمو یعنی مامان سینا زن مهربونی بود دوست مادرم بود اینقدر مادرودوست داشت که پسر بزرگشو بسپره دستش اما مادر منم ادم امانت داری بود خیلی امانت دار سینا ورو بیشتر ازمن دوست نداشت کمترم نداشت هردومونو عاشقانه میپرستید.
وقتی پا توی خونه ی عمو گذاشتیم سیما بغلم کرد و شروع به گریه کرد از بعداون اتفاق این کار همیشه اش بود تا منو میدیدمیزد زیر گریه ..
زن عمو سیمارو کنار کشید ودرگوشش چیزی گفت که سیما ازمون دور بعد منو به اغوش کشید اغوشش بوی مادر میداد کاش منم مادر داشتم کاش...
زنعمو: سلام عزیزدلم خوبی زن عمو فدات شه؟
بله خوبم زن عمو ممنون
زن عمو:بیاتو خوشگلم الانه که نیما بیاد ببینتت خیلی خوشحال میشه
قدم که داخل خونه میذارم عمو به پیشوازم میاد
عمو: سلام دخترم خوش اومدی
سلام ممنون عمو
بوسه ای که روی سرم زد قلبم فشرده شد پدر من توی هیچ شرایطی منو نبوسیده بود
با اجازه ی میگم وبه سمت دستشویی میرم تا ابی به صورتم بزنم بعداز شستن صورتم به سمت اتاق سیما میرم تا مانتمو دربیارم و چیزی بگیرم تا روی تاپ تنم، بپوشم
درو که باز میکنم سیمارو ناراحت نشسته روی تخت میبینم
طوری شده سیما؟
سیما: نه چیزی نیس
پس این قیافه چیه؟
سیما:سارا
جانم

romangram.com | @romangram_com