#پناهم_باش_پارت_144

مینا: یعنی حتی این واز من قبول نمیکنی؟
به قیافه ی ناراحتش نگاه میکنم بغلش میکنم و کارت و از دستش میگیرم و میگم
ممنونم مینا خواهری رو در حقم تموم کردی
مینا: عزیزم‌خوشبخت شو وهمه این اتفاقات و فراموش کن
سعیمو میکنم بازم ممنونم
مینا: من برم برات صبحونه حاضر کنم با شکم خالی نری...
بارفتنش کارت و توی کیفم میذارم به طرف دستشویی تا ابی به صورتم بزنم....
بعداز پوشیدن یه مانتوی ابی روشن باشلوار جین ابی روشن و یه روسریه مشکی که روش گلای ریز ابی داشت از پله ها پایین رفتم ووارد اشپزخونه شدم وبه میز صبحانه ی کامل روی میز خیره شدم
مینا: بشین گلم بشین کامل بخور اونجا دیگه قش و ضعف نکنی.
هر دوبه این حرفش اروم خندیدیم
وقتی صبحونه مو کنار مینا خوردم ساعت نه ونیم شده بود تشکری کردم و بلندشدم و به طرف اتاق سینا رفتم و اروم در زدم
سینا:بیاتو
سلام منم بیام؟
سینا: پرسیدن داره؟
پام وکه تو اتاق میذارم سویل و غرق خواب توی یه لباس خواب حریر زرشکی میبینم که بیشتر بدنش بیرونه و تقریبا لخته...
کنار سینا روی تخت میشینم و سرم وپایین میندازم
سینا: سرتو بالا بگیر خوشگله تو بهترین تصمیم و گرفتی
اما من بدون تو چطور زندگی کنم؟
سینا: دیونه شدی دختر؟ مگه میتونم بی خبر از تو نفس بکشم؟ نترس زود به زود بهت سر میزنم
قول میدی؟
سینا: جونه سینا به تو‌بسته اس بازم قول میخوای؟
سرم به نشونه ی نه تکون میدم و اروم جوری که زخماش اذیت نشه توی بغلش میخزم
سینا: سارا توبرام عزیزی تو برام نفسی من از تو گذشتم تا تو به اونکه میخوای برسی پس خوشبخت شو خوب زندگی کن از زندگیت لذت ببر باشه؟
باشه
سینا: هیچ وقتم گریه نکن هر مشکلیم داشتی فقط کافیه بهم زنگ بزنی اون سر دنیام باشم خودمو‌میرسونم
مرسی که هستی سینا
سینا: برو کیفم واز رومیز بیار برام
عینه بچه های حرف گوش کن به طرف کیفش میرم براش میارمش
سینا: این کارتو‌بگیر به اسم خودته اینقدری توش هست که اول زندگی به مشکل نخورین
اما سینا نمیتونم قبول کنم
سینا: دختر خوبی باش و روحرف بزرگترت حرف نزن

romangram.com | @romangram_com