#پناهم_باش_پارت_145

اخه
سینا: اخه نداره بگیرش
کارتو‌که میگیرم باز به اغوشش میرم و‌سینا بوسه ای روی سرم میزنه
سینا: من همیشه هستم سارا اینو یادت نره باشه؟
باشه.
دوستدارم داداشی
منم دوستدارم عزیزم
دلم دلکندن ازش و نمیخواد دلم دور شدن ازش و‌نمیخواد اما این شرط پدر مه پس باید برم
چشام که پراز اشک میشه از اغوشش بیرون میام زود ازاتاق خارج میشم...
توی راه رو نیمارو میبینم و‌خودمو تو اغوشش میندازم
نیما: هیییش ارووم باش اجی این چه حالیه؟ مثلا داری عروس میشیا
دلم براتون تنگ میشه نیما
نیما: اخه احمق جون عمو سینارو‌ممنوع کرد مارو‌که ممنوع نکرد قول میدم ماهی چن روز خونتون چتر بشم خوبه؟
قول بده نیما قول بده
نیما: قول میدم خیالت راحت
الانم ولم کنم برم اون چمدوناتو بیارم ارش جونت پایین منتظره...
باشنیدن اسم ارش زود ازش جدا میشم و باهول میگم
کجاس؟؟؟
نیما: خاک‌توسر شوهر ندیده ات کنن پایینه داره با بابامامان من حرف میزنه
بادو از نیما فاصله میگیرم و به سمت پایین میرم کنارشون که میرسم کنار عمو‌ می ایستم‌و سلام ارومی میدم که ارش با صدای بلندی جوابمو‌میده
عمو: اقا ارش این دختر عزیزدل ماست مواظبش باشیا
ارش: چشم نگران نباشین برای ارامشش از هیچ کاری دریغ نمیکنم....
نیما که با چمدون برمیگرده با قیافه ی اویزونی میگه
نیما: حالا خوبه عمو گفت فقط لباساتو ببریا چمدون به این بزرگی بسه لباسات نبود؟ اون دوتا ساک گنده دیگه چیه؟؟؟
عمو: غر نزن پسر برو بالا بیارشون
نیما: چششششم
به طرف اتاق بابا که میرم مینا جلومو میگیره و با من من میگه
مینا: بابات خوابه عزیزم اینو داد گفت بدم بهت
به کاغذ توی دستش نگاه میکنم و با بغض ازش میگیرم وتوی دلم میگم حتی نخواست باهام خداحافظی کنه...
به سمت زن عمو میرم وبغلش میکنم
زن عمو: خوشبخت بشی دخترم

romangram.com | @romangram_com