#پناهم_باش_پارت_138
ارش: جانه ارش
مرسی که هستی
ارش: دورت بگردم استراحت کن دوستدارم
تلفن و که قطع میکنم زمین نذاشته دوباره زنگ میخوره اما این بار اسم سینا روش افتاده..
بله سینا؟
سینا: چرا نمیای پایین میدونی که نمیتونم تکون بخورم بیام دنبالت
حالم خوب نیس سینا دیشب تاصب نخوابیدم میخوام بخواب
سینا: باشه پس میگم الان برات یه چیزی بیارن بخوری تا بتونی قرصاتو بخوری
قرصامو خوردم الانم فقط میخوام بخوابم تورو خدا بیدارم نکنین
سینا: امان از دست تو باشه بخواب
مرسی
قطع که میکنم و چشمام و میبندم و از این دنیا فارغ میشم وبه خواب میرم.....
از خواب که بیدار شدمنزدیک غروب بود شدیدا احساس ضعف داشتم اما واقعا نمیتونستم به خوردن چیزی یا پر کردن شکمم فکر کنم
از روتخت بلند شدم و وایسادم ایستادنم همان و باز حس کردن اون بوی تلخ همان با اون شکم خالی باز دلم پیچید...
دوباره از کمد حوله یه دیگه ای برداشتم و به سمت حموم دوییدم امشب قرار بود ارش بیاد نبایداین بوی بد و از تن من حس میکرد.....
بعداز یه ساعت شستن خودمباز مثله همیشه ناراضی اومدم وبیرون و راهیه اتاقم شدم که دیدم سیما روی تخت نشسته...
سیما: بازم حموم؟؟
شروع نکن خواهش میکنم حالم خوب نیس
سیما: سینا دق کرد اون پایین برو یه چیزی بخور تا خیالش راحت شه
میل ندارمبه جای این حرفا بیا کمکم کن بگو براشب چی بپوشم...
سیما: من چه میدونم بستگی به خانواده اش داره مذهبین یا نه؟
مذهبین
سیما: پس کارت دراومده باید چادر سرت کنی
میدونن چادری نیستم بلدم نیستم سرم کنم
سیما: پس خوبه بذار ببینم چی داری؟
بعد بیست دقیقه گشتن و به هم ریختن کمدم بالاخره تونیک یاسی رنگی جلوم میگیره که بلندیش تقریبا تا بالای زانومه با یه شلوار تنگ مشکی و یه شال یاسی هم رنگ تونیکم
سیما: اینا خوبه هم پوشیده هم شیک
راضی از انتخابش ازدستش میگیرمو تشکر میکنم ...
بعد از پوشیدنشون جلوی اینه میشینم وبه خودم نگاه میکنم...
نمیدونم ارایش کنم یانه؟ بالاخره یه خط چشم میکشم و یه رژ خیلی کم رنگ کالباسی میزنم و شالموبرمیدارم و به طرف پایین میرم
که همه رو دور میز شام میبینم
romangram.com | @romangram_com