#پناهم_باش_پارت_137

سیما: عزیزدلم چرا اینجا خوابیدی؟ چشات شده کاسه ی خون باز تا صبح گریه کردی؟؟
بدون حرفی بلند میشم وبا بی حالی چادرو تامیکنم وجانمازم روش میذارم وتوی کمد جا میدم
سیما: چرا ساکتی سارا؟
حالم خوب نیس میرم حموم
سیما:توکه حوله ات اینجاس یعنی نصفه شب رفتی حموم بازبرا چی میری؟
نمیدونم خودمم نمیدونم
حوله مو چنگ میزنم و راهیه حموم میشم...
نمیدونم چقدر توی حموم مونده بودم که در حموم به صدا دراومد وصدای مینا به گوشم رسید
مینا: ساراعزیزم دوساعته توی حمومی نمیخوای بیای بیرون؟
دوساعت!!!من دوساعت بود توی حموم‌بودم وگذر زمان‌حس نکرده بودم؟؟
بعد از حموم به اتاقم برگشتم و قرصامو خوردم و با موهای خیس روی تخت دراز کشیدم دلشوره ی بدی داشتم‌استرس و دلشوره عجیب میترسونتم یه چیزی اون ته ته دلم میگه بابات راضی نمیشه...
اما من نمیخوام به چیزای منفی فکر کنم ...
صدای زنگ گوشی که بلند میشه از کنارم‌برش میدارم تماس و لمس میکنم
ارش: سلام عشقم بازم میگم این هوا کوفتتون بشه
سلام ارومی میگم
ارش: خوبی سارا؟
نه نیستم میترسم؟
ارش: ازچی همه کسم؟
ازاینکه بازم نشه دارم دیونه میشم خیلی استرس دارم...
ارش: اروم باش خانمم بالاخره راضی میشه
میترسم جلو خانواده ات حرفی بزنه که نباید
ارش: ای بابا سارا اون مخالفه پس ممکنه هر حرفی بزنه ما با این حرفا نه ناراحت میشیم نه پا پس میکشیم
اگه چیزی بگه من چطور تو روی مامان بابات نگاه کنم؟
ارش:تو غصه ی این چیزارم میخوری؟ حالا بذار بیایم بعد بابات یه چیزی بگه که ماناراحت شیم بعد تو غصه شو بخور خب؟
امروز برنامه تون چیه؟
ارش: میخوایم یکم شهرتونو بگیردیم تاشب بعد شب خدمت شما برسیم
خوش بگذره بهتون
ارش: میگم سارا نمیشه توام به یه بهانه ای بزنی بیرون مارو ببری جاهای دیدنی شهرتون؟
اروم لب میزنم امروز نمیتونم ارش حالم خوب نیس تاصب بیدار بودم ازبسم استرس دارم حالت تهوع گرفتم
ارش: باشه عزیزم پس استراحت کن به هیچیم فک نکن شب میبینمت
ارش

romangram.com | @romangram_com