#پناهم_باش_پارت_131
اون اینجا بود تا ته مونده ی ابروموببره
سینا داشت میکشیدش تا از خونه بیرونش کنه اما اون بی وقفه میگفت
بهرام: احمقا اونزنمه میفهمین زنم اون اصلا دختر نیس که بخواین بیاین خواستگاریش
خودت بگو سارا مگه زن من نیستی تو؟؟
بدنم که که شروع به لرزیدن میکنه دنیا دور سرم میچرخه
من زن بودم تنها چیزی که توی سرم بود همینبود بعد باز سیاهی مطلق....
چشم که باز کردم توی بغل مینا بودم که گریه میکرد خبری از مهمونا نبود حتما وقتی فهمیدن من زنم رفته بودن....
سینا: خوبی عزیزم ؟
با تمام دردی که توی وجودم بود بهش خیره شدم
سینا: دورت بگردم اینطوری نگاه نکن منه بی غیرت و من چرا اون کثافت و نمیکشم خودمم نمیدونم...
اروم لب میزنم میخوام برم تو اتاقم
سینا: میبرمت عزیزم
دست زیر پام میندازه و بلندم میکنه سرم و به سینه اش تکیه میدم زمزمه میکنم کاری کنین نباشه داره منو میکشه...
سینا: گرفتنش گلم فعلا نمیتونه بیاد بیرون نترس نفسم
چرا ولم نمیکنن؟
سینا: اروم باش عزیزم تموم میشه
سینا فردا منو ببر دفتر خونه یه کاری دارم باشه؟
روی تختم که منو میذاره کنارم میشنه و دستم و تو دستش میگیره..
سینا: چه کاری داری عزیزدلم؟
میخوام هر چیزی که مامان بهم داده به اسم بابا بزنم
سینا: مگه زن عمونگفت هیچ وقت نباید این سندارواز دست بدی؟
مادر اگر میدونست قرار بخاطر این ثروت چه چیزایی رو از دست بدم هیچ وقت اینو نمیگفت
مادر بیچاره ی من مادر ساده ی من...
سینا: اشتباهه سارا
مهمنیس دیگه نمیخوامشون به چه دردم میخورن؟؟
سینا: فعلا استراحت کن فردا در موردش حرف میزنیم
پشتم و به سینا میکنم و جنینی خودمو به اغوش میکشم
سینا روی سرم و میبوسه و با یه شب بخیر از اتاق بیرون میره ...
ومن غرق میشم توی فکر و خیال
قرار بود تاکی عذاب بکشم؟ قرار بود تاکی عذابم بدن؟
منکه کاری نکرده بودم بیگناه ترین ادم این قصه من بودم ومنه بی گناه برای بی گناهیم تاوان سنگینی داده بودم...
romangram.com | @romangram_com