#پناهم_باش_پارت_116

و چقد مظلومی اخه... شوخی کردم‌ بخدا بدو سوارشو که باید برم شرکت سینا و‌به دوستاش کمک کنم تا شب که تو برمیگردی
لبخندی بهش میزنم وبه طرف در سمت خودم میرم که بازومو میکشه
نیما: خنگه بیا پشت فرمون منم تا یه جایی برسون
واای یادم‌نبود باشه
نیما: بین خودمون باشه هولیا
باخجالت میگم اخه چهار ماهه ندیدمش...
پشت فرمون که میشینم نیما که کنارم میشنه بسم الله میگم و‌ماشین و روشن میکنم
نیما: سینا میگفت خیلی خاطرتو میخواد درسته؟
با خجالت سرمو‌به‌معنیه اره تکون میدم
نیما: بخاطر همین اقا به داداش ما نه گفتی دیگه؟
به طرفش برمیگردم و میگم
نه اصلا اگر ارش هم نبود باز به سینا نه میگفتم اون داداشمه نیما
نیما: چی بگم والا منو همینجا پیاده کن خودت برو
ماشین و کنار میزنم با پیاده شدنش دستی براش تکون میدم راه می افتم و دستم وروی قلبم میذارم با خودم زمزمه میکنم اروم بگیر دیگه الان بهش میرسیم.....
جلوی هتل که میرسم تک زنگی به ارش میزنم به دقیقه نکشیده جلوی وردی هتل میبینمش دنبال ماشین من میگرده که بوقی میزنم
باشنیدن بوق به سمت ماشین میاد سوار میشه بی معطلی خودم توی بغلش جا میکنم عطر تنشو نفس میکشم...
من چطور اینهمه روز دووم اورده بودم نبودشو؟ اینهمه دلتنگی چطور از پا در نیاورده بود منو؟؟
ارش: دورت بگردم نفسم دلم برات یه ذره شده بود بیا بیرون نگات کنم خانمم دارم از دوریه چشات میمیرم
خودمو‌که کنار میکشم چشمای اشکیمو‌که بهش میدوزم اسمش و که اروم زمزمه میکنم
ارش: جونه ارش نفس ارش، جونم
دوریت خیلی سخت بود داشتم میمردم بخدا
ا ش: هیییس حرف مردن و‌نزن سارا هیچ‌وقت...
تموم میشه این دفه تموم میشه قول میدم بهم اعتماد کن.
بهم اعتماد داری؟
مگه میشد بهش اعتماد نداشته باشم؟ ارش قابل اعتماد ترین ادمیه که میشناسم...
لب میزنم بیشتر از هرکسی به تو اعتماد دارم
ارش: خوبه .پس بزن بریم پیش به سوی تبریز
با خنده نگاهش میکنم ومیگم میشه تو برونی؟ خیلی وقته پشت فرمون ننشستم
ارش: ای به چشم بپر پایین که اومدم
جامونو‌که عوض کردیم ارش که پشت فرمون نشست دسته منو که گرفت وروی دنده گذاشت ودست خودشم روش گذاشت با خودم گفتم چطور میخاستم ترکش کنم؟ چطور میخواستم از زندگیم حذفش کنم؟ مگه میشد؟ مگه میشد ادم نفسشو حذف کنه کنار بذاره؟؟؟
ارش: خانمی بابام میخواد فردا با بابات حرف بزنه بیایم عیادت

romangram.com | @romangram_com