#پناهم_باش_پارت_111

دلم گرمه میشه جز من زن عمو هم باور داره سینا برادرمه ...
قیافه ی درهم سویل باعث میشه رو ازش بگیرمو با زن عمو هم قدم بشم....
سیما با دیدنم به سمت میاد و خواهرانه بغلم میکنه دلم غنچ میره برای این خواهرانه هاش ....
سیما: عزیزم دلم بخدا که دلم برات یه ذره شده بود خوب شد به بهونه ی کتک خوردن خانداداشم اومدیم اینجا...
حالا بین خودمون باشه ها من تا حالا کتک خوردنه داداشمو ندیدم بگو ببینم کتک خورش خوبه؟؟
بااین حرفش صحنه های دیروز جلوی چشمم جون میگیره هجوم اشک و به چشمم احساس میکنم
سیما: عه چیشد سارا شوخی کردم بخدا دورت بگردم چرا گریه میکنی
زن عمو : از راه نرسیده اشکشو در اوردی تو، دختره ی بیشعور؟
سیما: عه مامان بخدا چیزی نگفتم
لب میزنم سیما چیزی نگفت زن عمو نمیدونم چرا یاد سینا افتادم گریه ام گرفت
زن عمو: یاد بگیر چش سفید ادم اینطوری به داداشش ابراز علاقه میکنه نه تو که هرهر وکرکرت
وبیمارستان و برداشته بود
با تصور خنده های سیما وقت دیدن سینا میونه گریه لبخند میزنم...
سیما: خب به من چه خیلی با مزه شده بود
دلت میاد سیما؟ کجاش با مزه شده بود؟
سیما: بروبابا توام خواهر نمونه شدیا برا من
مینا: اینقد کل کل نکنین بیاین صبحونه بخورین دخترا
باصدای مینا روبه دختر عموم گفتم توبرو منم دست و صورتم ومیشورم و میام
بعدازشستن صورتم به اتاقم برمیگردمو جلوی اینه به خودم‌نگاه میکنم به موهای کوتاهم دستی میکشم وبه این فکر میکنم یک‌سال پیش این موها تاروی کمرم بود و ارش عاشق نوازش کردنشون اما بخاطر حموم رفتنای زیادم سخت بودن خشک کردنشون بدون رضایت ارش مدل پسرونه کوتاهشون کرده بودم البته الان کمی بلند تر شده بود و روی گردنم و میپوشوند...
بیلیز استین بلند قرمزی برمیدارم و باشلوار ورزشیه مشکیه تنم میکنم وراهی پایین میشم...
باشنیدن صدای عموم راهم و از اشپزخونه به سمت حال کج میکنم و به عمو سلام‌میکنم
با دیدنم دستاشو باز میکنه ومنو به اغوشش دعوت میکنه
خودم وبه اغوشش میسپارم و نفس میکشم بوی اغوششو ،،
شاید اگر پدرم هم منو میخواست و پسم نمیزدم هیچ وقت حسرت اغوش پدرونه نداشتم
عمو: یکی یه دونه ی عمو چطوره؟
خوب نیستم عمو معذرت میخوام سینا بخاطر من اینطوری شد
عمو: چی داری میگی دختر خوب این اتفاق به تو ربطی نداره
اما
عمو: اما و ولی نداره بگو چشم
چشم
عمو :افرین گل دختر حالام بریم یه چیزی بخوریم با یه حالی اومدیم که نکنه سینا چیزیش شده باشه که هیچی نخوردیم اما اومدیم دیدیم بابا این پسر که چیزیش نیس الکی مارو از کارو زندگی انداخته...

romangram.com | @romangram_com