#پناهم_باش_پارت_102

من دلم فقط مردن میخواست.....
باصدای تقه ای که به در خورد اشکامو پاک کردم بفرماییدی گفتم
سینا: سلام خانمی میشه حرف بزنیم؟
مگه میشد من به سینا بگم نه؟
اره بیا تو
سینا: گریه کردی باز؟
بیخیال چیکار داشتی
سینا: دلم میخاست حرف بزنیم همین
سکوت که میکنم اسمم صدا میزنه ومن تا حالا نشنیدم کسی به اندازه ی ارش و سینا اسمم قشنگ صدا بزنه
سرم و بالا میارم بهش نگاه میکنم
سینا: از حرفی که میخام بزنم بد برداشت نکن سارا باشه؟
سرمو به معنی باشه تکون میدم
سینا: من من میخام بگم میتونی روی من حساب کنی برای اینکه بتونم حمایتت کنم بتونم با خیال راحت جلو همه سینه سپر کنم باید اسمت بیاد توشناسنامه ام بخدا منظوری ندارم منکر اینم نمیشم که عاشقتم اما من همین سینا که الان برات هستم میمونم شک نکن نمیخام زنم باشی مثله الان که داریم تو یه خونه زندگی میکنیم اون موقعم همین فقط بذار با داشتن اسمت توی شناسنامه ام بتونم خورد کنم فک کسی رو که بخواد اسمتو بیاره....
به مرد روبروم نگاه میکنم چرا سینا برام‌باهمه‌فرق داره؟....
به چشمای هم رنگ دریاش خیره میشمو‌میگم
تو نمیخاد به خاطر من فداکاری کنی لازم نیس از زندگیت بزنی تو داداشمی و همیشه ام میمونی هرکی جز این گفت میتونی فکش و خورد کنی
سینا: فدا کاری نیس خودم میخوام دوستت دارم میخوام اینکارو بکنم واقعا از ته دلم میخوام
نه فکرشم نکن دیگه ام تکرار نکن سینا خواهش میکنم...
سینا: کاش هیچ وقت تو یه خونه باهات بزرگ نمیشدم سارا کاش منم مثله بقیه پسر عموهات فقط پسر عموت بودم کاش .....
سینا توبرای من با همه فرق داری تو جات همیشه اینجاس با دستم به قلبم اشاره میکنم .
تو همیشه کنارم بودی همیشه همراهم بودی توبرای من خیلی با ارزشی خیلی اونقدر که نمیتونی تصورشو بکنی
پس نخواه که تورم کنار بذارم خواهش میکنم برادرم بمون منکه جز تو کسی رو ندارم...
سینا: همیشه ازهمون بچگی حرف حرف تو بود من همیشه مطیع تو بودم خانم کوچولو بازم چشم بازم میذارم حرف تو بشه....
با خبر ازاد شدن اون باز خواب از چشمام فراری شده بود شبا تا صبح به در اتاق نگاه میکردم و منتظر بودم قاتل زندگیم هر لحظه بیاد تواتاق
نفس کشیدن توی ترس و وحشت یعنی تجربه کردن ذره ذره ی مرگ من اون روزا هر لحظه طعم تلخ مرگ ومیچشیدم....
بافرستادن‌ اون پیام به مادر ارش مامانش دوروز سکوت کرده بود و روز سوم سراغ ارش رفته بود و گفته بود
منم یه زنم دوس دارم نوه داشتم باشم دوس دارم خوشبختی پسرم وکنار بچه هاش ببینم اما نمیخوام بخاطر ارزوهای خودم تورو از کسی که دوس داری جدا کنم نمیخوام فردا روزی بهم بگی که من باعث شدم تا از عشقت بگذری این تصمیمو میسپارم به خودت ارش.
هر تصمیمی بگیری بهش احترام میذارم حتی اگه تصمیمت منو تا همیشه از داشتن نوه محروم کنه....
وقتی ارش با خوشحالی از حرفای مامانش بهم گفت باز بهم ثابت شد این خانواده مثله فرشته هان مادرش مادری رو در حقم تموم کرده بود در حالی که خانواده ی خودم از هر دشمنی برام دشمنتر شده بودن...
هنوز میخواستم از زندگیه ارش برم انصاف نبود یکی مثله من پاتو خانواده شون میذاشت من لایقشون نبودم
با ارش سر سنگین بودم زیاد بهش ابراز علاقه نمیکردم و وجواب عشقش و باسکوت میدادم اما باز صبوری میکر ودم نمیزد هر روز بیشتر توی خودم فرومیرفتم ومنزوی تر میشدم

romangram.com | @romangram_com