#پناهم_باش_پارت_101
من موندم ترس ازاد شدن اون...
اون برگشته بود تا باز عذابم بده میتونستم حس کنم...
چند روزی از اون روز میگذشت و من هنوز سر جداییمون با ارش در گیر بودم اون قبول نمیکرد ومن بیشتر پافشاری میکردم تا اینکه بهش گفتم به مادرت بگو اگه قبول کرد من حرفی ندارم
میدونستم مادرش هرچقدر هم خوب و مهربون باشه راضی به تباه شدن زندگیه پسرش نمیشه...
ارش: سارامامانم راجب اون اتفاق میدونه فقط قضیه بچه رو نمیدونه نمیخامم بدونه پس پای اونو وسط نکش
میدونستم مادرش از اتفاقات اون شب نحس خبر داره خودش بهم زنگ زده بود ومادری رو برام تموم کرده وقتی بهم گفت توام دخترمی و درد تو درد منه وقتی گفت دختر گلم دنیا که به اخر نرسیده ارش هست ماهستیم توکل کن به خدا من دلم روشنه همه چی درست میشه وتوام به خوشبختی میرسی...
مادری کرده بود برام مادرش نمیتونستم براش دختر نباشم باید میفهمید من نمیتونم به پسرش هیچ وقت بچه ای بدم باید میفهمید و پسر لجبازشو سر عقل می اورد.
پس نفس عمیقی کشیدم و رو به ارش که پشت خط منتظرم بود گفتم باید به مامانت بگی وگرنه خودم بهش میگم.....
ارش:سارا بذار این حرفای خصوصی بینه خودمون بمونه دوس ندارم کسی بفهمه خواهش میکنم
شرطم همینه هر وقت گفتی بهم زنگ بزن.......
دلم پر از درد بود وشاید بزرگترین غمم این بود که ارش و اذیت میکردم و تحت فشار میذاشتمش این کار برام بدترین کار دنیا بود اما مجبور بودم...
اون شب ارش دوباره زنگ زدوقتی ازش پرسیدم به مامانت گفتی جواب داد
ارش: من نمیخوام بگم اگه خیلی دوس داری مسائل خصوصیمونو جار بزنی خودت بهش بگو
با اینکه برام سخت بود با اینکه خجالت میکشیدم از مادرش اما گفتم باشه خودم بهش میگم
از جوابم جا خورد احتمالا فکر میکرد قبول نمیکنم بهش بگم اما نمیدونست که تصمیمم خیلی جدیه...
پس من بهش پیام میدم ارش باید بدونه پسرش میخاد چیکار با زندگیش بکنه !!
ارش: داری دیونه ام میکنی به هیچ کس ربطی نداره من با زندگیم دارم چیکار میکنم حتی مادرم بفهم اینو سارا بفهم
من تورو میخام اخه دیونه من عاشقتم مگه میتونم بخاطر این اتفاقا از عشقم بگذرم؟ چرا به جفتمون ظلم میکنی ؟ چرا همه چی و به من نمیسپاری؟.
چون راهی که تو پیش گرفتی به بیراهه میره
ارش: اینکه تو زن من باشی بیراهه اس؟
اره بیراهه اس من برای زن تو بودن گزینه ی خوبی نیستم ارش من چی دارم واسه یه مرد؟
ارش: تو برای من کاملی سارا چرا باور نمیکنی من همینجوری ام برای تو کمم چرا خودتو دست کم میگیری اخه
خواهش میکنم ارش حالم خوب نیس برو به مادرت پیام میدم خداحافظ.
با پرت کردن گوش روی زمین روی تخت دراز میکشم و خود بی کسمو به اغوش میکشم
ارش باید بری باید
باهر بار تکرار این جمله گریه ام شدیدتر میشه من مگه بدون ارش میتونستم زندگی کنم؟
نه نمیتونستم ارش که میرفت خیالم که از بابتش راحت میشد خودمو خلاص میکنم اره این بهترین کاره ...
وقتی انگشتم ارسال و لمس کرد پیامم برای مادر ارش ارسال شد براش نوشته بودم
سلام مامان میگم مامان چون خودتون گفتین اینطوری صداتون کنم .مامان میخام از زندگیه ارش برم اما اون قبول نمیکنه شما بهش بگین تا قبول کنه من یه مشکل تازه برام پیش اومده به خاطر سقطی که داشتم دیگه هیچ وقت نمیتونم بچه ای برای پسرتون بیارم خواهش میکنم راضیش کنین...
حلالم کنین مامان معذرت میخام که شمارو هم درگیر کردم
با چشمای اشکی زل زده بودم بهمتنی که فرستاده بودم
romangram.com | @romangram_com